خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب» غذا http://asha.ir مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی Wed, 01 Feb 2012 18:30:27 +0000 fa hourly 1 http://wordpress.org/?v=3.3.1 هیولک‌ها http://asha.ir/archives/5595 http://asha.ir/archives/5595#comments Tue, 12 Jul 2011 13:59:44 +0000 فهیمه شانه http://asha.ir/?p=5595

پرسیدم: «کدوم‌تون تازگی یه کتابِ خوب خونده؟» با شوقِ زیاد گفت: «خانم! من یه کتابی خوندم، حالا نه ها، یه سال پیش. اسمش یه کم ترسناک بود، ولی خیلی خوب بود خانم.» گفتم: «داستانش هنوز یادته یه خورده‌شو تعریف کنی؟» گفت: «بعله خانم، این‌قدر خوب بود که مگه میشه یادم بره؟ امتحانای نهایی هنوز تموم نشده بود که دیدمش، هی دست دست می‌کردم تا بعد از امتحانا بخونمش، گرفتم دستم یه خورده بخونم ببینم خوشم میاد، شب شده بود، دیدم کتاب رو تموم کردم و کلی درسام مونده، بچه‌ها حتماً خوش‌شون میاد خانم، نمی‌دونید چه قشنگ بود»…

***

بخشی از متن کتاب:

من فقط به او زل زده بودم و سعی می‌کردم که از روی جای بخیه‌های صورتِ بی‌چشمش، چشم بردارم، اما کولت حتی در این وضعیت هم حرف کم نیاورد. با تردید و با صدایی لرزان گفت: «شما! یعنی… شاید نه خودِ شما، اما یک چیزی… یک نفر دعوت‌مون کرده. یک نفر درست در کنارِ درِ مخفی برامون هدیه گذاشته بود. و یک نفر… یک نفر روبانِ سرِ مرا دورِ شاخه‌ای که به عنوانِ علامت اون‌جا گذاشته بودم، فکل زده بود. اگه… اگه اینجا یه محلِ خصوصیه، پس چرا کسی ما رو به داخل دعوت کرده؟»

تا آن وقت هرگز صدای کولت رو این‌قدر وحشت‌زده نشنیده بودم.

موجودِ بی‌چشم با لحنی طعنه‌آمیز خندید و گفت: «یک فکلِ قشنگِ کریسمس! اوه، اوه، اوه!‌ حتماً بلاستا بود. خواست نشون داد که با اون دستِ راستِ با ارزشش تونست چه کار کرد. من گفت که اون پا از گلیم دراز کرد؛ اما اون وقت چاره نداشت.»

■ ■ ■

داگ و کولِت خواهر و برادر هستند اما خیلی با هم فرق دارند. داگ نوجوانی باهوش و فعال و بازیکنِ ماهرِ بیسبال است و روابطِ اجتماعیِ خوبی دارد، روزهایش را به بازی با هم‌سالان یا تماشای تلویزیون می‌گذراند و شاید هم بعضی مواقع کتاب بخواند.

اما خواهر کوچولویش برعکسِ او عاشقِ مطالعه است و کم‌تر با دیگران در ارتباط است یا بازی می‌کند. هر وقت سر برگردانی او را با یک کتابِ تازه در دستش می‌بینی. اگر هم خیلی بخواهد لطف کند و به کسی محل بدهد، اول عینکش را به تهِ بینی‌اش هُل می‌دهد و بعد با کم‌ترین کلمات طرفش را قانع می‌کند.

راستش را بخواهید کولت در بیش‌ترِ مواقع از بس کتاب‌هایی می‌خواند که حرف‌های گنده‌تر از دهنش در آن‌هاست، حرصِ داگ را درمی‌آورد. حتی گاهی داگ به خاطرِ این شکلی بودنِ خواهرش از دوست و آشنا خجالت می‌کشد…

پدرِ بچه‌ها دانشمند است و مادرشان نقاش. خانواده مجبور می‌شود برای یکی از مهم‌ترین تحقیقاتِ پدر به منطقهٔ متروکه‌ای از جنگل مهاجرت کند و در خانه‌ای قدیمی ساکن شود. بچه‌ها دوستان و مدرسه را از دست می‌دهند اما در عوض فرصت دارند تا دل‌شان می‌خواهد در طبیعت بگردند و چیزهای تازه یاد بگیرند.

داگ و کولت در این فرصت دنیای شگفت‌انگیزی را کشف می‌کنند؛ دنیایی زیرزمینی با موجوداتی عجیب و غریب. جانورانی که نه انسان‌اند نه شباهتی به حیوان دارند، با چهره‌هایی ناهنجار و جثه‌هایی ناقص‌الخلقه که بدنِ بعضی از آن‌ها به‌طرزِ چندش‌آوری با اعضای بدنِ انسان پیوند خورده است و بخیه‌های ناشیانهٔ آن‌ها دلِ آدم را ریش می‌کند.

لذتِ خواندنِ این را که این موجودات در کجای جنگل پناه گرفته‌اند، بین‌شان چه می‌گذرد و چه بر سرِ داگ و کولت می‌آورند، چیزی است که با روایتِ ویلیام اسلیتور در کتابِ «هیولک‌ها» باید خواند.

ویلیام اسلیتور به نوشتنِ داستان‌های علمی-تخیلی بسیار علاقه‌مند است، آن‌قدر که می‌شود گفت غرق در این گونهٔ ادبی است. برای نوشتنِ داستانِ علمی-تخیلی نویسنده باید مطالبِ زیادی دربارهٔ پدیده‌های علمی مثلِ رفتارِ سیاه‌چاله‌ها یا بعدِ چهارمِ واقعی یاد بگیرد و سپس آن‌ها را به قصه تبدیل کند. سخت‌ترین قسمتِ این‌جور نوشته‌ها آن است که مطالبِ علمی که نویسنده از خودش ابداع می‌کند، باید به اندازهٔ مطالبِ علمیِ حقیقی قابلِ باور باشد.

در جریانِ داستانِ هیولک‌ها هر صفحه از زندگیِ داگ و کولت را که می‌خوانیم با صحنه‌ای غیرِ قابلِ پیش‌بینی روبه‌رو می‌شویم. اوج و فرودها، دلهره‌ها، ترس‌ها و سرانجام تصمیم‌های غیرِ منتظرهٔ شخصیت‌های داستان، خواننده را غافل‌گیر می‌کند.

مهرداد تویسرکانی هم ترجمهٔ روان و زیبایی از این کتاب ارائه کرده است.

معرفیِ صوتیِ کتاب و بخشی از متن آن را دانلود کنید / بشنوید:


شناسنامه کتاب
عنوان هیولک‌ها
نویسنده ویلیام اسلیتور
تصویرگر -
مترجم مهرداد تویسرکانی
ویراستار رضا کریمی
ناشر انتشارات قدیانی
گروه مخاطبان نوجوان
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 192 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ اول - 84
شمارگان 3300 نسخه
قیمت 1800 تومان
شابک 964-417-386-4
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "قورمه سبزی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/5595/feed 0
عنکبوت و مگس http://asha.ir/archives/4444 http://asha.ir/archives/4444#comments Sun, 15 May 2011 10:15:58 +0000 فهیمه شانه http://asha.ir/?p=4444

جلدش مشکی و نچسب بود و تصاویرِ رویِ آن چنگی به دل نمی‌زد. گمان نمی‌کردم توی قفسهٔ کتاب‌های خوش آب و رنگ و جذابِ کودک، بچه‌ای پیدا شود که دلش بخواهد این کتابِ به ظاهر چندش‌‌آور را بردارد و بخواند. به خاطرِ همین برش داشتم تا نگاهی به آن بیندازم. طبقِ عادت، کتاب را در یک دست نگه داشتم و با دستِ دیگر همهٔ ورقه‌ها را پشتِ سرِ هم و سریع رد کردم. حتی یک ورقه‌اش هم رنگِ شاد یا لااقل سفید نداشت! اما در همان نگاهِ سرسری، تصاویرِ کتاب مرا گرفت. این بار با دقت ورق زدم. این تصاویرِ سیاه و سفید، طرح‌هایی جالب و منحصر به فردند؛ طرح‌های استادانه‌ای از یک عنکبوتِ زشت و وحشت‌ناک با لباسی زیبا و شکیل در همهٔ حالات: سرِ میزِ غذا، موقعِ مطالعه، موقعِ خوشحالی و لذت بردن و… .

بخشی از متن کتاب:

عنکبوتِ حیله‌گر به مگس گفت:

«من چه سازم تا دمی باور کنی / این ارادت‌هایِ دیرینِ مرا؟ / رویِ میز و سفره در تالارِ من / آن مرباهایِ شیرینِ مرا؟ / لطف کن بر بنده، از این خوانِ پُر / هر چه می‌خواهد دل تنگت بخور»

مگس کوچولو گفت:

«هرگز امکانش نباشد ای جناب / بی‌خودی من را نبر سویِ سراب / قصهٔ شیرینی و خوراکتان / در دهان‌ها گشته است پر آب و تاب / من یکی هرگز نمی‌خواهم چشید / ذره‌ای از آن غذا و نان و آب»

■ ■ ■
مری هویت

مری هویت

از یک مگس خانومِ شیک و پرافاده هم که مهمانِ عنکبوت شده، طرح‌هایی دیدم. همچنین از روحِ حشراتی که در خانهٔ مجللِ عنکبوت سرگردانند و دائم سعی می‌کنند به مگس خانوم هشدار بدهند. در و دیوار و وسایلِ اشرافیِ خانهٔ عنکبوت هم که هر کدام تکه‌ای از بدنِ یک حشره‌اند، جای خود دارد.

داستان را یادم رفت راستی! شعری است از مِری هویت شاعرِ انگلیسیِ قرنِ نوزدهم میلادی که بیتِ اولِ آن خیلی معروف شده است و به صورتِ ضرب‌المثل نقل می‌شود: «دلربا بانوی ناز و نازنین…» عنکبوتِ حقه‌باز با حیله و تزویر و البته چرب‌زبانی، مگسِ زیبایِ سراپا غرور را فریب می‌دهد و….

شعرِ «هویت» قصه‌ای دلچسب را روایت می‌کند. قصه‌ای از زبان‌بازی و «مخ‌زنی!» عنکبوت که سعی می‌کند خودش را بهترین رفیقِ مگس خانم معرفی کند. این اثر، شاید موجزترین پند برای بچه‌هایی باشد که کم‌کم وارد دنیایِ تزویرها می‌شوند و باید بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند.

قصهٔ شعرگونهٔ «عنکبوت و مگس»، قصهٔ دنیایِ ما آدم‌ها است. دنیایی که تویش آدم‌ها گول می‌خورند و خام شدن، برایشان گران تمام می‌شود.

احمد پوری

احمد پوری

این اثر را احمدِ پوری به شعر ترجمه کرده است آن هم در قالبی ساده و کودکانه که البته برای بزرگ‌ترها هم خالی از جذابیت نیست: «دلربا بانویِ ناز و نازنین/ لطف کن تالارِ زیبایم ببین»

«تونی دی‌ترلیتزی» با الهام از فضایِ فیلم‌هایِ ترسناکِ دههٔ ۱۹۲۰ هالیوود این شعر را به تصویر کشیده است.

خانهٔ کتاب اشا این کتابِ خواندنی را به همهٔ بچه‌هایِ خوب که در این دنیایِ پرنیرنگ زندگی می‌کنند، توصیه می‌کند. و بگذارید به پدر و مادرها هم بگوییم: اگر از فردایِ بچه‌هایتان در دنیا می‌ترسید و نمی‌دانید چطور خطرات را گوشزد کنید، «عنکبوت و مگس» به شما کمک می‌کند. امتحان کنید.

شناسنامه کتاب
عنوان عنکبوت و مگس
نویسنده مری هویت
تصویرگر تونی دی‌ترلیتزی
مترجم احمد پوری
ویراستار -
ناشر کتاب مریم - وابسته به نشر مرکز
گروه مخاطبان نوجوان - پنجم ابتدایی تا دوم راهنمایی
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد، اما برای دختران بهتر است
تعداد صفحات 36 صفحه - خشتی
نوبت چاپ اول - 84
شمارگان 5000 نسخه
قیمت 1950 تومان
شابک 964-305-825-5
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "قورمه سبزی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/4444/feed 0
دلم می‌خواست همه چیز را درباره خدا بدانم http://asha.ir/archives/3659 http://asha.ir/archives/3659#comments Sat, 09 Oct 2010 20:38:53 +0000 ایمان مطهری منش http://asha.ir/archives/3659

بچه‌ها معدن سؤال‌اند. اگر در خانه کودکی داشته باشیم، حتماً در برابر سؤالات‌شان قرار گرفته‌ایم. بسیاری از ما، علاقه‌مندیم به سؤالات کودکان (خاصه اگر فرزند خودمان باشد) جوابی درست بدهیم. مردی را می‌شناسم که تلاش می‌کند به هر سؤالِ پسر ۵ ساله‌اش، منطقی و بر اساسِ چهارچوبِ عقلی جواب بدهد. اما این شیوه همیشه جواب‌گو نیست.

در برابر این سؤالات چه جوابی به کودک می‌دهید؟

  1. من چطور به دنیا آمدم؟
  2. خدا چیست؟
  3. خدا کجاست؟
  4. کسی که می‌میرد کجا می‌رود؟

هیچ‌وقت نمی‌توان در برابر این سؤالاتِ برآمده از فطرت، روشی منطقی پیش گرفت. عموماً برای خودِ ما هم، پاسخ به برخی از این سؤالات دشوار است. بسیاری از ما، به این نوع

بخشی از متن کتاب:

دلم می‌خواست همه چیز را دربارهٔ خدا بدانم…

در جستجوی خدا، به سراغ نشانه‌های او، در میان آفریده‌هایش رفتم.

از خودم پرسیدم: «آیا خدا لطیف است؟»

و پرواز پروانه‌ای را در آسمان دیدم.

■ ■ ■

سؤالات با احساسات‌مان پاسخ می‌دهیم و تنها اگر مردِ جستجو باشیم، به فلسفه و کلام و تحقیق در دین پناه می‌بریم. اما کودکان نمی‌توانند فیلسوف، عالم کلام یا محقق علوم دینی باشند. باید با زبان خودِ آن‌ها، پاسخ سؤالات‌شان را داد و تحقیقِ بیش‌تر را به بعد موکول کرد.

«دلم می‌خواست همه چیز را دربارهٔ خدا بدانم» عنوان کتابِ کم‌حجمی است که می‌خواهد به برخی سؤالاتِ کودکانِ ۶ تا ۹ ساله دربارهٔ خدا پاسخ بدهد. اگر انتظار دارید این اثر یک کتابِ محققانه باشد، سخت در اشتباهید. «ویرجینیا. ال.کرول» در این کتاب دیدی کودکانه در پیش گرفته و بر این اساس، سؤال می‌پرسد و به آن‌ها جواب می‌دهد. قطعاً این برای کودکان پذیرفتنی‌تر است.

«دلم می‌خواست…» کودک را برای یافتن پاسخ سؤالاتش به آفرینش می‌برد؛ به تماشای آیه‌ها. پاسخِ کودک در بوئیدنِ شبنم صبح‌گاهی، پرواز یک پروانه، موسیقیِ یک برکه نهفته است.

در این اثر، متنِ روانِ چند جمله‌ای در هر صفحه، با تصویریِ که تمام صفحه را پوشانده، در اوجِ سادگی هم‌نشین شده. تصاویر کتاب، زنده، رنگارنگ و دل‌نشین است. متن نیز با ترجمهٔ خوبِ «آذر رضایی» کلماتی درست و جا افتاده رو به روی مخاطب گذاشته است.

ناشرِ کتاب در پشت جلد آن نوشته است: «با خواندن این کتاب، بچه‌ها در می‌یابند که خدا را در دل هر چیزی و در چهرهٔ هر کسی و در هرجایی می‌توانند پیدا کنند»، اما من چندان با این جملهٔ تبلیغی موافق نیستم. اگر شما هم تصور می‌کنید این کتابِ ۳۲ صفحه‌ایِ خوب، شما را از تکرار سؤالاتِ فرزندان‌تان دربارهٔ خدا برکنار می‌کند، گرفتار تصور اشتباهی شده‌اید. خواندن این کتاب، تازه آغازِ دانستن و به تبع آن «پرسیدن» است. اگر مشتاقِ دانایی کودک‌تان هستید، «دلم می‌خواست همه چیز را دربارهٔ خدا بدانم» را همراهش بخوانید و تنهایش نگذارید.

شناسنامه کتاب
عنوان دلم می‌خواست همه چیز را درباره خدا بدانم
نویسنده ویرجینیا ال کرول
تصویرگر دبرارید جنکینز
مترجم آذر رضایی
ویراستار قاسم کریمی
ناشر منادی تربیت
مزه کتاب قورمه سبزی
گروه مخاطبان کودکان ۶ تا ۹ ساله
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات ۳۲ صفحه
زمان انتشار دوم / ۸۷
شمارگان ۳۰۰۰ نسخه
قیمت ۱۵۰۰ تومان
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۴۸-۴۷۹-۸

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/3659/feed 0
احمق‌های چلم و تاریخ‌شان http://asha.ir/archives/3266 http://asha.ir/archives/3266#comments Sun, 30 May 2010 01:02:16 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=3266

«چِلم» را شهری تاریخی فرض کنید در لهستان که ساکنین آن بیش‌تر مردمی ساده لوح هستند که به دست حاکمانی بی خرد، گرفتار آمده‌اند.

«آیزاک بشویتس سینگر» نویسندهٔ لهستانی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات به سال ۱۹۷۸با قلمی توانا داستانی نمادین از سرنوشت اجتماعی بشر و نقش حاکمان کم عقل و ناتوان در رقم زدن چنین دنیای شومی را روایت کرده است. البته این کتاب گویا برای نوجوانان نوشته شده اما بقدری حرف دارد که آشکارا می‌شود کتاب را ویژه بزرگسالان نامید.

سینگر در این کتاب تاریخ چِلم را روایت می‌کند. او ابتدا از «گرونام اول» شروع می کند. اولین پادشاه چِلم که به وجود بحران در شهر پی می‌برد و با شورای حکومتی‌اش در صدد رفع بحران بر می‌آید . اما برای رفع بحران تصمیم به شروع جنگ می‌گیرد و دلیلش برای این کار را توهین مردم شهرهای اطراف، به مردم خردمند و نورچشمی چلم می‌داند اما در

گوشه‌ای از برنامهٔ بنم پوک اکا رهبر حزب انقلابی:

۱٫ گرونام باید از قدرت کناره گیری کند. یعنی باید او را مجبور کنیم از تا به میل خودش از قدرت کناره گیری کند

۲٫ پول باید منسوخ شود. تا وقتی پول وجود دارد ثروتمند و فقیر هم وجود خواهند داشت. بدون پول همه به طوز مساوی فقیر خواهند بود

۳٫ در چلم دیگر یک نفر تصمیم نمی گیرد بلکه تصمیم گیری با سه نفر خواهد بود اما تنها با اجازه و نظر مدبرانه پوک راکا بقیه می توانند تصمیم بگیرند.

۴٫ انتخابات هر چهل سال یک بار برگزار خواهد شد اما فقط اعضای حزب انقلابی صلاحیت دارند که رای بدهند و انتخاب کنند.

۵٫ زنان چلم جواهراتشان را اهدا خواهند کرد تا برای ساخت مجسمه طلایی پوک راکا از آن استفاده شود.

■ ■ ■

نهایت شکست سختی را تجربه می‌کند.

طبق معمول کشورهایی که در جنگ شکست می‌خورند در آستانهٔ انقلاب هستند. رهبر حزب انقلابی «بنم‌پوک راکا» حکومت را به دست می‌گیرد و با وعدهٔ از بین بردن پول و ایجاد جامعهٔ بی‌طبقه کشور را اداره می‌کند که باعث افتادن کشور از چاله به چاه می‌شود. و «فایتل» که دزدی سابقه‌دار است با استفاده از پول‌هایی که در دو دورهٔ قبل دزدیده حاکم شهر می‌شود.

و این داستان ادامه دارد تا روی کار آمدن حزب زنان و نابود شدن کشور.

سینگر در این داستان به وضوح سه نوع حکومت فاشیستی، مارکسیستی و سرمایه‌داری را به تمسخر می‌کشد و ویژگی مشترک هر سه را حاکمان احمق و نالایق آن می‌داند که هر کدام با نام‌های گوناگون، بر بدبختی‌های بشر افزودند. حاکمانی خود رأی، با اطرافیانی چابلوس، که هر چه می‌خواهند می‌کنند بدون این که حتی از رعیت نظری بخواهند.

این کتاب نمادین شبیه «مزرعهٔ حیوانات» جورج اورول آمیخته با مضامین سیاسی، اجتماعی است که بر بستری کمیک پیام‌اش را انتقال می‌دهد.

این اثر، کتاب برگزیدهٔ شورای کتاب کودک و نوجوان نیز هست. شورایی که حقی عظیم بر فرهنگ این مرز و بوم دارد.

«احمق‌های چِلم» را «پروانه عروج‌نیا» ترجمه کرده و «اوری شولتز» تصاویری زیبا به کتاب افزوده است.

بخشی از متن کتاب را بشنوید:

http://asha.ir/core/wp-content/audio/chalm.mp3

شناسنامه کتاب
عنوان احمق‌های چلم و تاریخ‌شان
نویسنده آیزاک بشویس سینگر
مترجم پروانه عروج‌نیا
تصویرگر اوری شولویتز
ناشر نقد قلم
مزه کتاب دراژه شکلاتی
گروه مخاطبان نوجوان – بزرگ‌سال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات ۶۸ صفحه / رقعی
نوبت چاپ اول / ۸۸
شمارگان -
قیمت ۲۵۰۰ تومان
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۲۹-۰۰۸-۶

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/3266/feed 0
سرزمین اشباح http://asha.ir/archives/3217 http://asha.ir/archives/3217#comments Tue, 25 May 2010 00:09:46 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=3217

توضیح اشا: آن‌چه خواهید خواند، نوشتهٔ «محمد حسین اعلمی» نوجوانِ کلاسِ دوم راهنمایی است. محمدحسین، نوجوان اهل مطالعه‌ای است که هم به خوبی کتاب می‌خواند و هم به خوبی دربارهٔ کتاب‌ها مطلب می‌نویسد. یکی از مطالب او دربارهٔ مجموعه رمانِ نوجوانِ «سرزمین اشباح» اینک، بدون دخالت و تغییر، پیش روی شما است. او قول داده که بعدا مطالب بیش‌تری برای هم‌سن‌هایش بنویسد.

«سرزمین اشباح» یک رمان دوازده جلده از نویسنده‌ای به نام دارن شان است. سرزمین اشباح به داستان پسری می پردازد که بر اثر یک اتفاق و برای نجات جان دوستش وارد دنیای اسرار آمیز اشباح می‌شود. دارن شان با پرداختن زیاد به جزئیات و در نظر گرفتن آن‌ها جلوهٔ دیگری به داستان بخشیده است که آن را در سایر رمان‌های هم‌رَدهٔ سرزمین اشباح نمی‌توان یافت.

این عکس محمدحسین است. موقعی که این عکس را از او گرفته‌اند، با خانواده‌اش به گردش رفته بوده.

علاوه بر جزئیات، رمان این جذابیت را دارد که شخصیت‌های اصلی آن نوجوانانی هستند که بر دو طرف جریان داستان حکومت می‌کنند و این حس خودباوری و غرور را به خواننده (اگر نوجوان باشد) می‌دهد که حتی می‌تواند برای تغییر سرنوشت دنیا تصمیم بگیرد.

علاوه بر این نویسندهٔ کتاب سعی دارد که تصورات عامیانه و معمول را در مورد چیزهای تخیلی را از ذهن انسان پاک کند و چیزهای جذاب‌تری را جایگزین آن کند.

این کتاب یکی از معدود کتاب‌هایی است که نویسنده نام شخصیت اصلی کتاب را نام خود گذاشته و به روایت آن می‌پردازد. این داستان مانند اکثر رمان‌های نوجوان یک طرف خوب دارد که در این داستان اشباح‌اند و یک طرف بد که در این داستان شبح‌واره‌ها اند.

داستان اصلی داستان و جنگ بین دو این طرف داستان از این جا شروع می‌شود که دارن (شخصیت اصلی) می‌خواهد دوستش را از خطر مرگ نجات دهد. به نظر دارن دنیای انسان‌ها خیلی به‌تر از دنیای اشباح است و در آن هیچ مشقتی نیست اما او مجبور می‌شود برای نجات دوستش به این دنیا وارد شود. اما دوست دارن که در خطر مرگ است (استیو) این فکر را نمی‌کند. او عاشق دنیای اشباح است و به خاطر همین فکر می‌کند که دارن با شبحی که شرط زنده ماندن او را رفتن دارن به دنیای اشباح گذاشته توطئه کرده‌اند و سعی دارند تا او به دنیای اشباح رود و به خاطر همین قسم می‌خورد تا آخر عمر با او دشمن شود و همین باعث می‌شود که اتفاقات زیبایی در طول داستان بیفتد.

شما هم می‌توانید نوجوانان خانواده‌تان را برای نوشتن دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانند ترغیب کنید. خانه کتاب اشا، از مطالب کودکان و نوجوانان دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانند استقبال می‌کند.

3 دیدگاه برای این نوشته:

  1. ایمان مطهری منش:
    2010-May-26 آفرین محمدحسین! تو خیلی خوب کتاب می‌خوانی
  2. مهدی شیخ:
    2010-May-26 سلام خیلی کار خوبیه که از خود نوجوون ها نظرشون رو راجع به رمان ها و کتاب های خودشون بگیرید و منتشر کنید. این هم مطلب خوبی بود انصافا. ایشالا باز هم ایشون بنویسه و بخونیمش یا علی مددی
  3. حسین کامکار:
    2010-Sep-16 نمیشه گفت نقد خوبی بود، اما برای کسی به سن ایشون خیلی خوبه... ولی یه مشکلی تو این نقد هست، اونم اینکه عکس کتابایی که گذاشته شده مال یه مجموعه دیگه از دارن شان است به نام دموناتا...:D امیدوارم درستش کنید.

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/3217/feed 3
طوطی و بازرگان http://asha.ir/archives/2923 http://asha.ir/archives/2923#comments Mon, 03 May 2010 06:52:30 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=2923

داستان برای من از آن‌جا شروع شد که مشغول وارسی کتابخانهٔ مدرسه بودم، تا ببینم کتابی  هست که بشود خواند و بعد از آن توصیه اش کرد، که یک باره قامت رعنای کتاب «طوطی و بازرگان» نمایان شد و مرا جذب خود کرد. پس مجبور شدم جستجو را قطع کنم و بنشینم کتاب را بخوانم.

خوب، داستان همان حکایت معروف طوطی و بازرگان مثنوی است که هزاران بار با ده‌ها لحن روایت شده. بازرگانی که عاشق طوطی خوش پر‌‌‌ و بالش است پس از چندی قصد سفر به هندوستان می‌کند و طوطی هم از او می‌خواهد پیامش را به طو‌طیان هند برساند و….

بخشی از متن کتاب:

طوطی گفت: ای جوانمرد، طوطیان پاسخ مرا تمام و کمال دادند. تو شنیدی. پاسخ آن‌ها به عمل و رفتار بود نه به حرف و گفتار. طوطی زیرک دیار هند چشم جهان‌بین بست و جان زنده را مرده نمود تا به من بیاموزد که رهایی من در لب بستن و چون مردگان خاموش نشستن است و اساس اسارت من آواز خوش من. اگر روزی نخوانم  و چون مرده خاموش بمانم هیچ کس مرا در قفس نخواهد

■ ■ ■

اما لطف این کتاب این است که اولاً بازنویسی ساده و روانی دارد و لحن قصه گونه‌اش آدمی را جذب می‌کند و از آن مهم‌تر نقاشی‌های محشری را در خود جا داده است. نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای که هر صفحه از کتاب را زینت داده و به فهم داستان کمک زیادی می‌کند. گونه‌‌ای از نقاشی که از دو قرن پیش در ایران رواج داشته و امروز رونق سابق را ندارد.

اگر دوست دارید بچه‌ها را آرام آرام با ادبیات کهن ایران زمین آشنا کنید و در لابه لای کتاب‌های ترجمه‌ای این روزها، برای بچه‌ها از مولوی بگویید این کتاب از بهترین‌‌ها است. هم داستانش پیام دارد و هم ظاهرش آن‌قدر زیبا است که بچه‌ها دوستش بدارند. علاوه بر همهٔ این‌ها نقاشی قهوه‌خانه‌ای را نمی‌‌توان نادیده گرفت و آشنایی نوجوانان با این نوع از نقاشی خالی از لطف نیست.

کتاب را خانم «مرجان فولادوند» بازنویسی کرده و «احمد خلیلی» زحمت نقاشی‌ها را کشیده.

بخشی از متن کتاب را بشنوید:

http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/05/tooti-bazargan.mp3

شناسنامهٔ کتاب
عنوان طوطی و بازرگان
بازنویس مرجان فولادوند
تصویرگر احمد خلیلی
ویراستار شراره وظیفه‌شناس
ناشر کتاب نیستان
مزهٔ کتاب دراژهٔ شکلاتی
گروه مخاطبان کودکان و نوجوانان
تعداد صفحات ۳۲ صفحه / رحلی کوچک
نوبت چاپ اول / دی‌ماه ۸۴
شمارگان ۵۰۰۰ نسخه
قیمت ۲۳۵۰ تومان
شابک ۹۶۴-۳۳۷-۳۴۸-۷

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/2923/feed 0
ابر عاشق http://asha.ir/archives/2355 http://asha.ir/archives/2355#comments Sun, 04 Apr 2010 06:00:31 +0000 ایمان مطهری منش http://asha.ir/?p=2355

کسی که نوجوانی‌اش را با کتاب نگذراند، در مسیر تجربه‌ها، کم‌تر می‌آموزد و بیش‌تر رنج می‌کشد. اگر نگاهی به دور و برمان بیندازیم، این اصل را به خوبی درخواهیم یافت. و نوجوانی، روزهایِ شیرین و خاطره‌انگیز شنیدنِ قصه‌ها و با خاطر سپردن آن‌ها است. با تکیه بر این نکته، چوکا چکاد و مریم ملک‌لو، کتابی از قصه‌های ترکیه را برای نوجوانان ترجمه کرده‌اند.

ناظم حکمت، شاعرِ نام‌آشنای ترکیه‌ای یکی از قصه‌گوهای این کتاب است که از میان ۱۵ قصهٔ کتاب «ابرِ عاشق»، چهار قصه نوشتهٔ او است. حکمت، داستان‌های «قصه‌ای برای پسرم(۱)»، «قصه‌ای برای پسرم(۲)»، «لالایی برای پسرم» و «ابر عاشق» را در این کتاب دارد. ۱۳ داستانِ دیگرِ کتاب، قصه‌هایی است که خودِ ناظم حکمت در این کتاب

بخشی از متن کتاب:

پسر تردستی کرد و فوراً تبدیل به کبوتر شد و پرید. دیو تا این را دید شاهینی شد و به دنبال کبوتر افتاد. کبوتر پرواز کرد و رفت روی هرهٔ پنجرهٔ دخترِ پادشاه نشست و بلافاصله تبدیل به یک دسته گل شد. دخترِ پادشاه به عمرش چنین گلِ زیبایی ندیده بود. گفت: «چه دسته گل زیبایی!» و پنجره را باز کرد و گل‌ها را برداشت و شروع کرد به بوییدن.

دیو تا این را دید فوراً زمین‌لرزه‌ای شد و شروع کرد قصر را مثل گهواره‌ای تکان دادن. دختر چنان ترسید که دسته‌گل از دستش رها شد و از پنجرهٔ باز به کوچه افتاد. دسته گل تا به زمین افتاد تبدیل به دانه‌های ارزن شد و روی زمین پخش شد. دیو هم فوراً مرغی شد و شروع کرد به خوردن ارزن‌ها.

دختر‌ پادشاه داشت با ترس به چیزهایی که اتفاق می‌افتاد نگاه می‌کرد. مرغ همهٔ دانه‌ها را خورد و تنها یک دانه ارزن باقی‌ ماند. مرغ خواست آن را هم بخورد اما دانهٔ ارزن تبدیل به یک روباه شد. پرید روی مرغ و او را کشت.

همهٔ این شگفتی‌ها را نه تنها دختر، بلکه نگهبان‌ها و رهگذران هم دیدند. روباه تکانی خورد و تبدیل به آدمی‌زاد شد. پسر قصهٔ ما از آن پایین به دخترِ پادشاه سلام کرد. بعد در حالی که نگهبان‌ها را کنار می‌زد پیشِ پادشاه رفت و به او گفت: «من بازیِ الّم کالّم رو یاد گرفتم، حالا تو هم به قولت عمل کن و دخترتو به من بده»

■ ■ ■

آورده است. او این داستان‌ها را بازنویسی کرده و به قول خودش، تلاش کرده تا آن‌ها را به سمتی ببرد که پاسخ‌گوی نیازهای امروزی باشند. اما «امروزی» که ناظم حکمت از آن حرف می‌زده است، حالا دیگر برای ما دیروز است و شاید این‌گونه بپنداریم که قصه‌های کتاب «ابر عاشق»، قصه‌های دیروزند. اما حقیقت آن است که قصه‌ها، هیچ‌وقت برای روایت شدن و روایت کردن کهنه نمی‌شوند. خاصه آن‌که همیشه، زبان‌های شیرین و گوش‌های هوشیار در میان مردمان باقی‌اند.

ناظم حکمت

ناظم حکمت شاعر ترکیه‌ای

این کتاب، تصاویر ساده‌ای دارد که خواننده و روای را با در کنار خوانش داستان‌ها، با خود همراه می‌کند. روایتِ کتاب، روایتی ساده و صمیمی است و خبری از فخرفروشی در تکنیک داستان‌نویسی نیست. «ابر عاشق» با مخاطبش ساده است و صریح؛ هم‌چون مردمِ ساده دل که راویانِ قصه‌ها هستند.

آیا مخاطب داستان‌های این کتاب فقط نوجوانان هستند؟ خیر. اگر پیر شده‌اید، یا در آستانهٔ جوانی هستید یا روزهای جوانی را پشت سر گذاشته‌اید، فرقی نمی‌کند، داستان‌هایی که روانِ شما سر و کار دارند، همیشه برایتان دل‌نشین و دوست‌داشتنی خواهند بود. و «ابر عاشق» چنین است.

کتابی کوچک و خوش‌دست، در قطع پالتویی، که دل و روح‌تان را با خود همراه می‌کند و می‌بردتان به سرزمینِ داستان‌های شیرین و پریانِ خوش‌رو و رؤیاهای شیرینِ دوست‌داشتنی.

کتابی که خواندنش، بهار می‌طلبد و بهاری می‌کند.

بخشی از متن کتاب را بشنوید:

http://asha.ir/core/wp-content/audio/Abre-ashegh.mp3

شناسنامه کتاب
عنوان ابر عاشق
گردآورنده ناظم حکمت
مترجمان چوکا چکاد (جواد نجفی) و مریم ملک‌لو
ناشر کلاغِ سفید
گروه مخاطبان والدین که برای بچه‌های سال‌های آخر دبستان و دوره راهنمایی بخوانند + هرکسی که ادبیات عامیانه را دوست دارد
جنسیت مخاطبان توفیری ندارد
نوبت چاپ اول / ۸۵
تعداد صفحات ۱۱۶ صفحه / پالتویی
شمارگان ۲۰۰۰ نسخه
قیمت ۱۶۰۰ تومان

این متن، پیش‌ از انتشار در اشا، به سایت «خبرآنلاین» فروخته شده است.

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/2355/feed 0
جوانمرد نام دیگر تو http://asha.ir/archives/2099 http://asha.ir/archives/2099#comments Thu, 11 Mar 2010 14:45:28 +0000 بهرام بابایی http://www.asha.ir/?p=2099

خرداد ۸۷، با دوستی در شهری کیلومترها دورتر از تهران ملاقات کردم که حس می‌کردم سال‌ها می‌شناسمش. او، کتابی به من هدیه کرد که بعد از یک‌سال هنوز از جمله کتاب‌های دوست‌داشتنی کتاب‌خانهٔ من است. کتابی که عظمتش را از «شیخ ابوالحسن خرقانی» بزرگ وام گرفته است.

«عرفان نظرآهاری» در ادامه پرداختن به آثار قدما و بازنویسی‌شان، این‌بار سروقتِ منابعی رفته است که از شیخِ خرقان نوشته‌اند. دربارهٔ احوال و اقوال او. دربارهٔ وقتی که از او پرسیدند خدا را چگونه بشناسیم و او جواب داد: «از هر راهی می‌توان خدا را شناخت، اما هر شناختی را پیامدی است. شما تاب کدام پیامد را دارید؟»

نظرآهاری پیش از آن‌که بازنویسی حکایاتِ نقل شده از شیخِ خرقان را در کتابش بیاورد، نیمچه فصلی نوشته است دربارهٔ گمشدهٔ عصرِ ما: جوان‌مردی و فتوت. او گفته است که مدعیانِ جوان‌مردی بسیار بوده‌اند. تا تاریخ بوده، جوان‌مردی مدعی داشته است، اما، جوان‌مردان اندک بوده‌اند.

می‌نویسد: «زمین و زمان را می‌گردم در جستجوی جوانمرد. کاروانسراهای خشتی و جاده‌های سنگی و کوچه‌های خاکی را می‌گردم، در جستجوی جوانمرد.»

می‌گردد و می‌گردد تا می‌رسد به شیخ… به صاحبِ خان‌قاهِ خرقان در نزدیکیِ شاهرود. جایی که هوایی دل‌پذیر دارد و آبی خوش و کسی در آن‌جا مدفون است به نام «شیخ ابوالحسن خرقانی» که جایی گفته است: «از نام و ایمان کسان نپرسید و بی پرسشی، نان دهید. کسی که بر خوانِ خدا به جان ارزد، بر خوانِ بوالحسن به نان می‌ارزد!»

پیش‌تر دربارهٔ این شیخِ بزرگ‌وار، کتابی نسبتاً تخصصی از محمدرضا شفیعی کدکنی معرفی کرده‌ایم که «نوشته بر دریا» نام دارد. اما حکمِ این کتاب، حکمِ دیگری است. این‌بار می‌خواهم نوجوانان را به خواندن از شیخ بخوانم و برای این کار، «جوان‌مرد؛ نام دیگر تو» را پیش‌نهاد می‌دهم که عرفان نظرآهاری جمع و جورش کرده است.

این کتاب، ظاهری شایسته و دلنشین دارد. اما سر تر از همهٔ این محاسن، حرف‌هایی است که درونش آمده است. حرف‌هایی چون این:

«شراره‌ای بر جامهٔ مرد نانوا افتاده بود. بی‌تاب شده بود و تقلا می‌کرد تا خاموشش کند. جوانمردی از آن حوالی می‌گذشت، نانوا و تقلایش را دید. آهی کشید و ایستاد و به درد گفت: افسوس! سالهاست که آتش خودخواهی و آتش حسد و آتش ریا در دل‌مان افتاده است و هیچ تقلا نمی‌کنیم که خاموشش کنیم.

این شراره، جامه‌مان را خواهد سوخت.

آن آتش اما جان‌مان را می‌سوزاند؛ جان‌مان و ایمان‌مان را.»

شناسنامه کتاب
عنوان جوانمرد نام دیگر تو
نویسنده عرفان نظرآهاری
ویراستار قربان ولیئی
طراح گرافیک شاپور حاتمی
تصویرگر سید میثم موسوی
ناشر صابرین
گروه مخاطبان جوان و نوجوان
تعداد صفحات ۶۳ صفحه / رقعی
نوبت چاپ دوم / ۸۶
شمارگان ۷۰۰۰ نسخه
قیمت ۲۳۰۰ تومان
شابک ۷-۹۳-۶۱۸۱-۹۶۴

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/2099/feed 0
هرکسی باید سنگی داشته باشد http://asha.ir/archives/2045 http://asha.ir/archives/2045#comments Thu, 11 Mar 2010 06:57:13 +0000 ایمان مطهری منش http://www.asha.ir/?p=2045

تا به حال فکرش را کرده‌ای که رفاقت با یک سنگ، چطور می‌تواند باشد؟ چندوقت پیش کتابی خواندم که می‌گفت هرکس باید سنگی داشته باشد. سنگی استثنایی که فقط متعلق به خود آدم باشد. نویسنده آن کتاب که اتفاقاً اسمش هم «هر کس باید سنگی داشته باشد» است، توی کتابش می‌گوید «من برای بچه‌هایی که سنگی ندارند تا دوستشان باشد متأسفم»

اگر فکر می‌کنید داشتن یک دوست از جنس سنگ بیش از حد بی‌معنی است، یا این‌که هیچ‌وقت به داشتن همچین دوستی فکر نکرده‌اید، خوب است بدانید من هم همچین حالی داشتم. یعنی هیچ‌وقت به فکرم نرسیده بود که باید یک سنگ داشته باشم و با او رفاقت کنم! اما، وقتی کتابِ کوچکِ خانمِ «بایرد بیلرد» را خواندم، بهم ثابت شد که باید سنگی داشته باشم.

از متن کناب:

هرکسی باید سنگی داشته باشد. من برای بچه‌هایی که سنگی ندارند تا دوستشان باشد متأسفم. من برای بچه‌هایی که هیچ سنگی دوستشان نیست و فقط سه‌چرخه، دوچرخه، اسب، فیل، ماهی قرمز، خانهٔ عروسکی سه اتاقه، اژدهای کوکی و از این جور چیزها دارند متأسفم.  برای همین من ده قانون خودم را به آن‌ها می‌گویم، ده قانون برای پیدا کردن یک سنگ… نه هرسنگی. منظورم سنگی استثنایی است که خودت پیدایش کنی و تا هروقت که بتوانی پیش خودت نگهش داری. شاید تا ابد…

این خانم که نزدیک مکزیک به دنیا آمده، توی کتابش ۱۰ قانون برای پیدا کردن و داشتن یک سنگ نوشته است. ما باید این ۱۰ قانون را رعایت کنیم و اگر دوست داریم، خودمان قانون‌های دیگری به این ۱۰ قانون اضافه کنیم. قانون‌هایی بیش از حد شخصی و استثنایی، تا سنگی که پیدا کرده‌ایم را خیلی خیلی ویژه کند. سنگی ویژه؛ فکرش را بکنید!

بعد از خواندن کتاب «هرکسی باید سنگی داشته باشد»، به فکرم رسید که خواندنش را به شما هم توصیه کنم. به نظرم خیلی حیف می‌آید که شما سنگی نداشته باشید و برای پیدا کردن یک سنگ، قانون نداشته باشید. حالا که نزدیک عید است، چه خوب می‌شود که توی سفر یا گردش، یک سنگ از توی باغ یا بیابان، یا کنار جاده یا کوه، برای خودمان پیدا کنیم. یک سنگِ خاص که فقط مال شما باشد.

راستی این را به یاد داشته باشید که «بدترین کار این است که با ناراحتی به دنبال سنگ بروی» پس، لبخند بزن.

شناسنامه کتاب
عنوان هرکسی باید سنگی داشته باشد
نویسنده بایرد بیلرد
مترجم لیدا کاوسی
تصویرگر پیتر پارنال
ناشر حوض نقره
گروه مخاطبان دبستان و راهنمایی
نوبت چاپ دوم / ۸۳
شمارگان ۳۰۰۰ نسخه
تعداد صفحات ۳۲ صفحه / جیبی
قیمت ۷۰۰ تومان
شابک ۶-۱-۹۳۰۵۴-۹۶۴

 

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/2045/feed 0
طبل میان تهی http://asha.ir/archives/1760 http://asha.ir/archives/1760#comments Fri, 08 Jan 2010 09:23:43 +0000 میهمان http://www.asha.ir/?p=1760

لئون تولستوی، برای دوست‌داران ادبیات، نامی‌تر از آن است که نیازی به معرفی مفصل داشته باشد. این نویسنده و مصلح اجتماعی روس در بین سال‌های ۱۸۲۸ تا ۱۹۱۰ زیست و در این مدت، تعدادی از درخشان‌ترین آثار ادبی همهٔ اعصار را آفرید؛ آثاری که نه تنها نام او را بر تارک ادبیات جهان جاودانه کرد، بل ادبیات روس را جان و جلایی تازه بخشید و آوازه داد. بی‌شک، «جنگ و صلح» و «آناکارنینا»ی او، اگر به‌ترین رمان‌های نوشته‌شده در طول تاریخ نباشند، به گواه نسل‌های مختلف سخن‌شناسان و مخاطبان عادی، در گروه ده رمان بزرگ تاریخ جای دارند.
خوش‌بختانه، اغلب آثار تولستوی به فارسی ترجمه شده‌اند، بعضی فقط با یک برگردان و تعداد بیش‌تری با برگردان‌های گوناگون. یکی از کتاب‌های ترجمه‌شده از تولستوی «طبل میان تهی»ست. کتابی که هشت داستان کوتاه از او را شامل می‌شود. این کتاب را انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال ۱۳۴۳، در سلسله کتاب‌هایی که برای جوانان به چاپ می‌سپرد، با ترجمه‌ٔ «منوچهر ضرابی» به بازار عرضه کرد. متأسفانه، این کتاب هم‌اکنون نایاب است.

برای دوستانی که نمی‌دانند، یادآوری می‌کنم: بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال ۱۳۳۲ـ بنا بر طرحی از احسان یارشاطر و با هم‌راهی ملکه‌ٔ وقت، «ثریا پهلوی» و مباشر وقت املاک و مستغلات پهلوی، «امیراسدالله علم»ـ تاسیس شد و تا زمان وقوع انقلاب اسلامی سرپا بود. پس از انقلاب، حقوق کتاب‌های این مرکز نشر دولتی به شرکت انتشارات «علمی و فرهنگی» منتقل شد.

«علمی و فرهنگی» در این سال‌ها تعدادی از صدها کتابی را که بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر کرده بود و مشکلات ممیزی نداشت، تجدید چاپ کرده است. «طبل میان تهی» هم یکی از هم‌این آثار است. البته من نسخهٔ اصلی کتاب را دارم و نمی‌دانم آیا در چاپ جدید حذفیاتی در تصاویر و متن کتاب اعمال شده یا خیر. بر اساس اطلاعات کتاب‌خانه‌ی ملی، تجدید چاپ اثر در سال ۱۳۷۳ انجام شده است و ۱۴۴ برگ دارد، در حالی که نسخه‌ی اصلی اثر ۱۸۸ صفحه را شامل می‌شود.

از حاشیه‌ها که بگذریم، «طبل میان تهی» هشت داستان از تولستوی را در بر دارد. نام این داستان‌ها از این قرار است: «طبل میان تهی»، «یک‌نفر به چه مقدار زمین نیاز دارد»، «دختران خردسالی که از مردان داناترند»، «جرقه‌ای می‌تواند خانه‌ای را بسوزاند»، «بچه‌ٔ شیطان و نان دهقان»، «سه سؤال»، «داستان ایوان دیوانه» و «زندانی قفقاز»

داستان‌های این کتاب، به غیر از داستان آخر، بیش از آن‌که واقعیت را مبنا قرار دهند پای در تخیل و افسانه دارند. هدف تولستوی از نوشتن آن‌ها رساندن یک پیام اجتماعی بوده است. بر هم‌این اساس، این داستان‌ها شانه به شانه‌ٔ حکایات آموزنده‌ٔ کلاسیک حرکت می‌کنند. درواقع، می‌توان آن‌ها را نمونه‌ٔ پرداخته‌شده‌ٔ آن‌چه دانست که در آثاری هم‌چون «قصه‌ها و افسانه‌های برادران گریم» می‌بینیم.

تولستوی سعی کرده است تا جای ممکن پیام اخلاقی اثر را در لابه‌لای داستان پنهان کند اما گاهی هم ابایی نداشته که نصیحتی را مستقیماً در اختیار خواننده‌ٔ جوان خود قرار دهد. درون‌مایه‌ٔ داستان‌ها بر فرم‌شان می‌چربد، اما هنر تولستوی باعث شده این اتفاق توی ذوق نزند و با این‌که داستان‌ها مشخصاً بار تعلیمی دارند، جذابیت کار حفظ شود.
«طبل میان تهی» تبلیغ درست‌کاری‌ست و این‌که نیکی همیشه بر پلیدی چیره می‌شود، «یک‌نفر به چه مقدار زمین نیاز دارد» آموزش قناعت است و نتیجه‌ٔ حرص و آز بیش از حد را تصویر می‌کند، «دختران خردسالی که از مردان داناترند» می‌گوید که کودکان دنیای خاص خود را دارند و بزرگ‌ترها را از جدال با یک‌دیگر به خاطر آن‌ها بر حذر می‌دارد، «جرقه‌ای می‌تواند خانه‌ای را بسوزاند» با آیه‌ای از انجیل متا درباره‌ٔ بخشش و گذشت آغاز می‌شود و هم‌این مضمون را در جنگ میان دو خانواده‌ٔ روس می‌پروراند، هدف از نگارش «بچه‌ٔ شیطان و نان دهقان» بازنمایی مضرات می‌گساری و نقش آن‌ در پلیدی‌هاست، «سه سؤال» نصایح یک زاهد گوشه‌گیر است به یک پادشاه، و از میان پیام‌های «ایوان دیوانه» این یکی از همه پررنگ‌تر است: «هر کس دست زبر و خشن دارد در سر میز غذا تناول می‌کند و هر کس  ندارد باید پس مانده‌ٔ دیگران را بخورد.»

حکایت داستان «زندانی قفقاز» از بقیه‌ٔ نوشته‌های کتاب جداست. این داستان به‌ترین داستان کتاب است و برخلاف ساختار حکایت‌وار باقی نوشته‌ها، فرمی امروزی و روایتی مدرن دارد. تولستوی در جنگ‌های قفقاز شرکت داشت و بر مبنای آن چند رمان و تعدادی داستان کوتاه نوشت. «زندانی قفقاز» یکی از هم‌این آثار است. «زیلین» یک افسر روس است که در قفقاز می‌جنگد. او از فرمانده‌اش مرخصی می‌گیرد تا به دیدار مادر فرتوتش برود اما در میانهٔ راه تاتارها او را به اسیری می‌گیرند. یک‌بار تلاش می‌کند بگریزد اما ناموفق است و دوباره گرفتار می‌شود. این‌بار او را در یک چاه نمور و تاریک زندانی می‌کنند اما او ناامید نمی‌شود. بار دیگر فرار می‌کند و این‌بار با زنجیری که به پایش است خود را تا اردوگاه سربازان روس می‌رساند و نجات می‌یابد.

داستان تعلیقی نفس‌گیر دارد و کاملاً رئالیستی پیش می‌رود. «زندانی قفقاز» ستایشی‌ست از شهامت و شجاعت و امیدواری به آینده. داستانی پرکشش که، علاوه بر درون‌مایه‌ی متعالی‌اش، پی‌رنگ مستحکمی دارد.
هرچند تولستوی «طبل میان تهی» را برای جوانان نوشته‌ است، اما داستان‌های این کتاب فراتر از یک گروه سنی هستند و برای همه‌ٔ مخاطبان جذاب‌اند.

مگر می‌شود نوشته‌ای از تولستوی خواندنی نباشد؟!

توضیح: شناسنامه جدید کتاب را نیافتیم!

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/1760/feed 0