خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب» غذا http://asha.ir مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی Wed, 01 Feb 2012 18:30:27 +0000 fa hourly 1 http://wordpress.org/?v=3.3.1 سوران سرد http://asha.ir/archives/7171 http://asha.ir/archives/7171#comments Sun, 29 Jan 2012 20:53:28 +0000 محمد غفاری http://asha.ir/?p=7171

سورانِ سرد داستانِ زندگیِ عده‌ای سرباز است که در دو پایگاهِ ارتش در منطقهٔ غربِ کشور مشغولِ خدمت هستند. این دو پایگاه در معرضِ خطرِ سقوط قرار دارند. در همین حال یکی از دو پایگاه سقوط می‌کند و در پایگاهِ دیگر هم یک جاسوس پیدا می‌شود که برای شبکهٔ ضدِ انقلاب و گروهِ «کومله» شروع به جاسوسی می‌کند و…

جواد افهمی در این کتاب شخصیتِ اصلیِ داستان را جوانی ترکمن با حالاتِ عرفانی به نام سینا قرار داده است که کارهای خارق‌العاده انجام می‌دهد و در پایان هم در درگیری با دشمن شهید می‌شود.

کلِ داستان یک برگشت به عقب است؛ یکی از شخصیت‌های داستان که در این ماجراها حضور داشته است پس از سی سال به این منطقه وارد می‌شود، روایتِ داستان به عقب برمی‌گردد و در آخر هم فردِ جاسوس را پیدا می‌کند.

جواد افهمی

از متن کتاب:

«…قبل از هر چی بهم بگو چی به سرِ اون سربازِ ترکمن آوردی؟ سینا یعقوبی رو می‌گم، اون رو هم کشتی؟ خسروی گفت: نمی‌دونم راجع به کی حرف می‌زنی، به خاطر نمی‌آرمش. ولی باید به خاطر بیاریش، سربازِ ترکمنِ پایگاهِ سوران، شبِ درگیری تو روستایِ سوران بود، همون شب گم شد، چی بر سرش آوردی؟ خسروی دستش را پایین آورد. عصبی به نظر می‌رسید گفت: تو زده به کله‌ت؟ من سربازِ ترکمن به خاطر نمی‌آرم. ما سربازِ ترکمن نداشتیم. همچین کسی تو پایگاهِ سوران نبود. داری من رو بازی می‌دی؛ مگه نه؟ اما من از بازی خوشم نمیاد، بخصوص که یه طرفِ بازی تو باشی. دوباره ازت می‌‌پرسم، چی بر سرِ اون سرباز آوردی، تو با دوستای حزبی‌ت؟…»

توصیف‌های نویسنده از محیطی که وقایعِ داستان در آن اتفاق می‌افتد، برای خواننده تازگی دارد و به لحاظِ بکر بودنِ اغلبِ فضاها، جذابیتِ لازم در داستان ایجاد می‌شود. این مسئله حتی به واکنشِ متفاوتِ برخی از شخصیت‌های داستان در مواجهه با فضای پیرامونِ خود هم منجر می‌شود؛ چرا که حجمِ وسیعی از وقایعِ داستان در دلِ طبیعت اتفاق می‌افتد، طبیعتِ خاصی که برایِ شخصیت‌ها هم تازگی دارد و در آن از جذابیت‌های رنگارنگِ شهری خبری نیست. در واقع نویسنده در فضاسازی، طبیعتِ کردستان در فصلِ زمستان را توصیف می‌کند و خواننده آن را به‌خوبی احساس می‌کند. این نکته از موفقیت‌های افهمی در نگارشِ این کتاب به شمار می‌رود.

توصیف، شخصیت‌پردازی و دیالوگِ نزدیک به بیست و پنج شخصیتِ حاضر در رمان، به‌صورتی هنرمندانه بیان شده است؛ هر فردِ حاضر در داستان با کلام و فکر و شخصیتِ خاصی که دارد برای مخاطب ملموس می‌شود و بودنش را در ذهنِ خواننده به اثبات می‌رساند.

سورانِ سرد رمانی گرم است و کشمکش‌ها و جذابیت‌های متنوعی در آن قرار دارد که باعث می‌شود مخاطب در خیلی از مواقع با شخصیت‌های داستان هم‌ذات پنداری کند.

در جایی از رمان که سه شخصیت با هم و مسلح هستند، یکی از آن‌ها می‌گوید بعید نیست یکی از ما سه نفر که این‌جا هستیم دشمن باشد. او می‌گوید محیطِ پایگاه آلوده است و این جذابیتِ رمان را بیش‌تر می‌کند، چون در دلِ خواننده هراس ایجاد می‌کند که هر لحظه ممکن است مرگِ مشکوکِ یکی از شخصیت‌های داستان اتفاق بیفتد، چون این مسئله در موردِ چند شخصیت هم اتفاق می‌افتد. در مجموع، فضایِ ترس‌آور و مضطربی در کلیتِ رمان ایجاد شده است.

شناسنامه کتاب
عنوان سوران سرد
نویسنده جواد افهمی
تصویرگر -
مترجم -
ویراستار -
ناشر انتشارات سوره مهر
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 467 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ ؟ - 89
شمارگان 2500 نسخه
قیمت 7000 تومان
شابک 978-964-506-977-1
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "زیتونِ شور" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/7171/feed 0
دن کاسمورو http://asha.ir/archives/7108 http://asha.ir/archives/7108#comments Tue, 24 Jan 2012 19:19:50 +0000 حسین مصطفی‌پور http://asha.ir/?p=7108

آرزوی تمامِ هنرمندان در رشته‌هایِ مختلفِ هنری، خلقِ اثری است که هم با اقبالِ عمومی مواجه شود هم نظرِ منتقدین و اهلِ فن را به خود جلب کند. مثلاً کارگردان، هر قدر هم روشنفکر باشد یا دل‌بستهٔ سینمایی خاص، تهِ دلش دوست دارد ضمنِ حفظِ شاکلهٔ سینمایش، مخاطبِ عام هم داشته باشد. نقطهٔ مقابلِ آن کارگردانی است که سبک کارهایش عامه‌پسند و به اصطلاح گیشه‌ای است و دوست دارد آثارش منتقدان را نیز راضی کند.

در ادبیات هم ماجرا به همین صورت است. فقط تیراژِ بالایِ کتاب و انبوهِ نسخه‌های فروخته شدهٔ آن، نویسنده را کاملاً راضی نمی‌کند. تأیید و تحسینِ منتقدان هم نه تنها برایش مهم است، بلکه شاید اولویت داشته باشد. اما این آرزو در مواردِ بسیار کمی برآورده می‌شود. چه در سینما چه در ادبیات، درصدِ آثاری که هم با

ماشادو د آسیس

از متن کتاب: 

مسیرمان کوتاه بود، شعرهایِ طرف هم این‌قدرها بد نبود. اما از قضایِ روزگار من سه چهار بار پلک‌هام روی هم افتاد و همین کافی بود تا جنابِ شاعر منصرف شود و شعرها را توی جیبش بگذارد.  من که بیدار شده بودم گفتم: «باز هم بخوان.» «خوب شعرهایی بود.» دیدم تقلا می‌کند تا شعرها را دوباره دربیارد، اما همان تقلا بود و بس. دل‌خور شده بود. از فردای آن روز هر چه اسمِ ناجور بود بارِ من کرد و دستِ آخر هم به لقبِ دُن کاسمورو سرافرازم کرد. همسایه‌ها هم که از خلق و خویِ عبوس و عزلت‌طلبِ من خوش‌شان نمی‌آمد، این لقب را سرِ زبان‌ها انداختند.

اقبالِ عمومی مواجه شوند و هم تحسین و تأییدِ منتقدین را برانگیزند، کم است.

این‌ها را گفتم تا یکی از همین آثار را در حوزهٔ ادبیاتِ داستانی به شما معرفی کنم: دُن کاسمورو اثرِ ماشادو دِ آسیس با ترجمهٔ درخشانِ عبدالله کوثری که نشرِ نی آن را منتشر کرده است، یکی از همان معدود آثاری است که بسیاری از نظرها را به خود جلب کرده است و همهٔ مخاطبانش با هر سلیقه و رویکرد به ادبیات، از این اثر لذت برده‌اند و می‌برند.

به نقل از پشتِ جلدِ کتاب: «دُن کاسمورو (۱۸۹۹) مشهورترین رمانِ ماشادو در آمریکایِ لاتین است و بیش از هر رمانِ برزیلیِ دیگر موضوعِ نقد و بررسی بوده است.»

این رمان شرحِ سرگذشتِ بنتو سانتیاگویا است که خودِ او آن را روایت می‌کند. متنِ رمان مانندِ تمامِ آثار دِ آسیس، طنزآلود و نیش‌دار است. او داستانش را برای شما می‌گوید. اما در خلالِ آن به زمین و زمان پیله می‌کند: از لباس پوشیدنِ آدم‌های داستانش تا کوچک‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین خطوراتِ ذهنیِ آن‌ها، از روابطِ اجتماعی و خصوصیِ افراد تا وضعیتِ جامعه و شرایطِ حاکم بر زندگیِ اقتصادی و سیاسیِ مردم، در حالی که همچنان مشغولِ قصه‌گویی است. او این کار را آن‌چنان جذاب و دوست‌داشتنی انجام می‌دهد که وقتی برای لحظه‌ای به چشمهای‌تان استراحت می‌دهید، می‌بینید نیمی از کتاب را خوانده‌اید.

کتاب از ۱۴۹ فصلِ کوتاه تشکیل شده است که همین موضوع به خوش‌خوانیِ اثر کمک کرده است. البته لحنِ نویسنده و ترجمهٔ بسیار روانِ مترجم نقش‌های اصلی را در خوش‌خوان بودنِ کتاب ایفا می‌کنند.

نویسنده هرگز تلاش نمی‌کند با لودگی داستانش را جذاب کند. کاملاً جدی، مثلِ کسی که لطیفه تعریف می‌کند اما خودش اصلاً نمی‌خندد، قصه‌اش را تعریف می‌کند. همین جدیتِ راوی (نویسنده) در بیانِ مطالبِ طنزآلود، تأثیرِ آن را دوچندان می‌کند.

نکتهٔ جذابِ دیگری که در طنزِ ماشادو در این کتاب به چشم می‌خورد، تشبیهاتی است که برایِ ایجادِ موقعیتِ طنز از آن‌ها استفاده می‌کند. مثلاً وقتی راوی برای این‌که وزنِ زیادِ دائیِ خود را به سخره بگیرد می‌گوید: «کم‌تر پیش می‌آمد که حیوان به نشانهٔ نازل شدنِ عالم بر پشتش، ادا و اطواری از خود بروز ندهد. دایی کوسمه خودش را روی زین جا به جا می‌کرد…»

روشِ دیگری که نویسنده برای طنازی از آن استفاده می‌کند، فضاسازی‌های فانتزی برایِ یک اتفاقِ ساده است: «…ضمناً هر وقت لازم بود قهقهٔ خنده را سر می‌داد، خنده‌ای زورکی اما واگیردار که وقتی شروع می‌شد گونه‌ها و دندان و چشم و کلِ صورتش بلکه کلِ شخصِ شخیصش و اصلاً انگار کلِ دنیا با او می‌خندید.»

بیش‌تر از این در موردِ جزئیاتِ کتاب نمی‌نویسم تا خودتان بخوانید و لذتِ کشفِ این ظرایف را دریابید.

بخشی از متن کتاب را دانلود کنید / بشنوید:

http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2012/01/don-kasmaro.mp3

شناسنامه کتاب
عنوان دن کاسمورو
نویسنده ماشادو د آسیس
تصویرگر -
مترجم عبدالله کوثری
ویراستار -
ناشر نی
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 354 صفحه
نوبت چاپ دوم - 90
شمارگان 2000 نسخه
قیمت 8000 تومان
شابک 978-964-185-121-9
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "دراژه شکلاتی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/7108/feed 0
مرگ ایوان ایلیچ http://asha.ir/archives/6926 http://asha.ir/archives/6926#comments Wed, 04 Jan 2012 06:05:29 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=6926

بیش‌ترِ مردم تولستوی را با رمان‌های طویلش همچون جنگ و صلح و آنا کارنینا می‌شناسند و از آن‌جا که برایِ خواندنِ آن‌ها فرصت پیدا نمی‌کنند از آشناییِ بی‌واسطه با این نویسندهٔ بزرگ محروم می‌مانند.

مرگ ایوان ایلیچداستانی کوتاه، روان، یک‌دست و کامل است که لئو تولستوی آن را در سنِ شصت سالگی و در اوجِ پختگیِ ادبیِ خویش نوشته است و از شاهکارهای وی محسوب می‌شود. این کتاب در عینِ حجمِ خردش، به لحاظِ پردازشِ شخصیت، داستان و واقع‌گراییِ ساده و باورپذیرانه‌اش که به دور از زوائدِ خاصِ

از متن کتاب:

ایوان ایلیچ می‌دید که دارد می‌میرد و پیوسته به یأس و نومیدی گرفتار بود. ایوان ایلیچ از تهِ دل می‌دانست که در حالِ مردن است، ولی نه تنها به این فکر مأنوس نشده بود، بلکه منطقاً نمی‌توانست این مطلب را درک کند. این مثال که او در کتابِ منطق اثر کیزه وتر، در فصلِ «قیاس» خوانده بود که: «کایوس انسان است و انسان‌ها فانی هستند، پس کابوس هم فانی است.» در تمامِ طولِ عمرش به نظرِ او فقط در موردِ کایوس درست بود و بس. اما در موردِ او به‌هیچ‌وجه.

متونِ رئالیستی است، مخاطب را به آسانی با خود همراه می‌کند.

مرگ در چشمِ بسیاری از ما یکی از سخت‌ترین مراحلِ زندگی است که ابهام و هراس در موردِ کیفیتِ زندگیِ پس از آن، ما را از فکر کردن به آن بازمی‌دارد و بسیاری از داستان پردازان به خاطرِ لمس‌ناپذیر بودنش، مستقیم به آن نمی‌پردازند.

تولستوی در مرگِ ایوان ایلیچ با وصفِ فرآیندِ بیماریِ رو به مرگِ کارمندی معمولی و خشنود از زندگی و توصیفِ حالات و تحولاتِ روحی و فکریِ وی در این دوران، در بیانی ساده، صمیمی، بی‌پیرایه و در عینِ حال تفکربرانگیز به موضوعِ مرگ پرداخته است.

خواننده همچنین فرصت می‌یابد که همراهِ ایوان ایلیچ، در کنارِ مرگ، زندگی را نیز از دریچهٔ دیگری ببیند. ایلیچ با پذیرشِ تدریجیِ مرگِ خویش و از بین رفتنِ حجابِ دغدغه‌های روزمرهٔ زندگی، به خود و زندگی‌اش در گذشته و حال دقیق‌تر نگاه می‌کند.

در حالی که عنوانِ کتاب درون‌مایهٔ داستان را آشکار می‌کند، شیوهٔ روایتِ داستان آنقدرها هم کلاسیک نیست و خواننده انتظار دارد تولستوی داستانِ این عنوان را قبل‌تر از وقوعش شروع کند، چون با افتتاحیهٔ رمان که خبر از وقوعِ واقعه یا همان مرگِ ایوان ایلیچ است با تعجب روبه‌رو می‌شود:

پیتر ایوانویچ ناگهان گفت:

- آقایان ایوان ایلیچ مرد.

- جداً! راست می‌گویید؟

شاید این شیوهٔ روایت نسبت به زمانِ نگارشِ کتاب کمی جسورانه به نظر برسد. با این حال شاید تولستوی می‌خواهد نشان دهد مرگ برای او حادثه‌ای به معنایِ عامِ آن نیست و چیزی که او می‌خواهد دربارهٔ آن حرف بزند، زندگی است.

در ایران مترجمین متعددی مانند: سروش حبیبی، محمد دادگر، لاله بهنام، صالح حسینی و… این کتاب را ترجمه کرده‌اند. البته ترجمهٔ سروش حبیبی که از زبانِ روسی است و انتشاراتِ چشمه آن را روانهٔ بازار کرده است پیشنهاد می‌شود.

شناسنامه کتاب
عنوان مرگ ایوان ایلیچ
نویسنده لئو تولستوی
تصویرگر -
مترجم سروش حبیبی
ویراستار -
ناشر نشر چشمه
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 104 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ دوم - 90
شمارگان 1500 نسخه
قیمت 2500 تومان
شابک 978-964-362-584-9
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "زیتونِ شور" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6926/feed 0
عشق‌های خنده‌دار http://asha.ir/archives/6924 http://asha.ir/archives/6924#comments Wed, 04 Jan 2012 05:41:39 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=6924

شکی نیست، عنوانش کمی غلط‌انداز است: عشق‌های خنده‌دار. عنوانش مرا هم به اشتباه انداخت. ولی واقعیت این است که عشق‌های این کتاب اصلاً خنده‌دار نیست، فقط از روی عمد یا سهو، جدی گرفته نشده است، هیچ‌کس و هیچ‌چیز جدی گرفته نشده است.

این کتاب مجموعهٔ چهار داستانِ کوتاهِ عاشقانه از میلان کوندرااست که درون‌مایهٔ اصلیِ داستان‌های آن عشق است؛ عشقی که در هر مورد به گونه‌ای از مسیرِ عادی خارج می‌شود یا موردِ سوءِ تفاهمِ طرفین قرار می‌گیرد. در یکی با ظاهرسازی در عشق، روزگار می‌گذرد و در دیگری به دنبال یک بازیِ ساده، شکاف و

از متن کتاب:

ش ناگهان به نظرش آمد که در واقع، تمامِ آدم‌هایی که در محلِ کارِ تازه‌اش دیده بود، فقط خطوطِ جوهرِ پخش شده بر کاغذِ خشک‌کن، موجوداتی با حالاتِ تغییریافتنی و فاقدِ ذاتِ محکم هستند. اما آنچه بدتر بود، آنچه به مراتب بدتر بود (این بعداً به ذهنش خطور کرد) آن بود که خودش فقط سایه‌ای از تمامِ این آدم‌های موهوم بود. روی هم رفته شیرهٔ مغزِ خودش را کشیده بود تا مطابقِ آن‌ها بشود و از آن‌ها تقلید کند. حتی اگر با خنده‌ای درونی، با شوخی از آن‌ها تقلید می‌کرد، حتی اگر سعی می‌کرد در خفا آن‌ها را مسخره کند، اصلِ قضیه اصلاح نمی‌شد. زیرا تقلید حتی اگر بدخواهانه باشد همچنان تقلید است و سایه‌ای که مسخره می‌کند همچنان سایه، پست، تابع و بیچاره است نه بیش‌تر.

فاصله‌ای معنادار در عمقِ عشق‌شان ظاهر می‌گردد. دلیلِ این امور آن است که شخصیت‌هایِ داستان‌ها از شناختِ واقعیِ یکدیگر و ایجادِ رابطهٔ عاطفیِ صحیح عاجزند؛ چیزی که باعثِ درگیر شدنِ جدیِ خواننده با شخصیت‌های داستان‌ها خواهد شد و خنده را از لب‌های وی دور خواهد کرد.

کوندرا در این مجموعه داستان، با شمه‌ای روان‌شناسانه، روحیات و شخصیتِ قهرمانانش را تحلیل می‌کند و آن‌ها را پوست‌کنده در اختیارِ خواننده قرار می‌دهد. بیش‌ترِ قهرمانانِ عشق‌های خنده‌دار، بی‌نام هستند. کوندرا حتماً از این کار غرضی داشته است. شاید می‌خواسته به خواننده تذکر دهد که عشق‌هایِ خنده‌دار منحصر به قهرمانانِ داستان‌های این کتاب نیست و برای هر کس ممکن است اتفاق بیفتد.

پس لطفاً عشق‌های خنده‌دار را جدی بخوانید.

البته آدمی که هیچ‌کس و هیچ‌چیز حتی عشق را نمی‌تواند جدی بگیرد، یقیناً زندگیِ غم‌انگیزی خواهد داشت.

شناسنامه کتاب
عنوان عشق‌های خنده‌دار
نویسنده میلان کوندرا
تصویرگر -
مترجم فروغ پوریاوری
ویراستار -
ناشر روشنگران و مطالعات زنان
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 176 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ دوازدهم - 88
شمارگان 3000 نسخه
قیمت 4500 تومان
شابک 964-5512-81-6
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "زیتونِ شور" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6924/feed 0
سکه‌سازان http://asha.ir/archives/6272 http://asha.ir/archives/6272#comments Tue, 13 Sep 2011 20:40:49 +0000 مائده ایمانی http://asha.ir/?p=6272

رمان‌ها غیر از اینکه سرگذشتِ انسان‌ها یا اندیشه‌ها هستند، خودشان نیز سرگذشتی دارند؛ شرح آنچه از لحظهٔ اولین الهام تا روزِ انتشار بر سرشان آمده است یا شرحِ همهٔ مسیری که در ذهنِ نویسنده گذرانده‌اند، ممکن است به تنهایی یک رمان باشد.

آیا نمی‌شود رمانی که بر اساسِ سرگذشتِ رمان نوشته شده است به جذابیتِ سرگذشت‌های انسانی باشد؟ این پرسشی است که آندره ژید در سکه‌سازان به زبان می‌آورد.

سکه‌سازانسرگذشتِ توأم و درهم‌تنیدهٔ یک رمان و چندین انسان است و از این گذشته می‌توان آن را «رمانِ اندیشه» نیز به حساب آورد؛ به این معنا که سرگذشتِ اندیشه‌ها -یا دستِ کم بخشی از اندیشه‌ها-ی ژید دربارهٔ رمان‌نویسی است. او در این کتاب از خودش و از قهرمانانش می‌پرسد: «رمان چه چیزی جز

.

از متن کتاب:

چه موضوعِ خوبی برای رمان: پس از پانزده بیست سال زندگیِ زناشویی، شکستِ تبلورِ روزافزون و متقابلِ دو همسر! عاشق، آن‌قدر که دوست می‌دارد و می‌خواهد محبوب باشد، نمی‌تواند جای خودش را به وجودِ واقعیِ خویش واگذار کند، و از این گذشته دیگری را نمی‌بیند و به جای او بتی را که آرایش می‌دهد می‌بیند و او را به صورتِ خدایی که خود می‌آفریند درمی‌آورد.

از همین رو من به لورا به ضدِ خود او و به ضدِ خودم هشدار داده‌ام. من کوشش کرده‌ام او را متقاعد کنم که عشقِ ما نمی‌تواند برای هیچ‌یک از ما خوشبختیِ پردوامی را تضمین کند. امیدوارم او را تقریباً قانع کرده باشم.

■ ■ ■
.

آنچه تا به حال بوده است می‌تواند باشد؟» و آن‌گاه چند پاسخِ احتمالی را به زبان می‌آورد. خودِ سکه‌سازان نیز یکی از  این پاسخ‌های احتمالی است.

یکی از قهرمانانِ ژید در سکه‌سازان رمان‌نویسِ جوانی است که مسیری درست شبیهِ خودِ او را برای نوشتن طی می‌کند. این هر دو نفر (ژید و قهرمانش) دفترچه‌هایی دارند که در آن‌ها همهٔ تصمیمات‌شان را دربارهٔ رمانی که هنوز نامکتوب است، مکتوب می‌کنند.

آندره ژید

آندره ژید

ژید یادداشت‌های ادوار (قهرمان داستان) را برای روایتِ ماجرا به کار می‌گیرد و در ضمنِ رمان می‌آورد. یادداشت‌های خودش را نیز با سخاوتِ زیاد، پس از انتشارِ سکه‌سازان جداگانه منتشر کرده است. این یادداشت‌ها در نسخهٔ ترجمهٔ حسن هنرمندی که نشرِ ماهی آن را چاپ کرده است، ضمیمه شده‌اند.

ترجمهٔ حسن هنرمندی از سکه‌سازان، ترجمه‌ای مبداگراست؛ به این معنا که متنِ ترجمه شده به زبانِ فرانسه نزدیک‌تر است و بسیاری از جمله‌های آن در فارسی به این شیوه به کار نمی‌روند. این شیوه به خواننده کمک می‌کند پس‌زمینهٔ فرهنگیِ رمان را بهتر درک کند. شاید حتی بهتر بود مترجم دربارهٔ ضرب‌المثل‌ها نیز همین شیوه را به کار می‌گرفت و به جای یافتنِ معادلِ فارسی برای آن‌ها، به ترجمهٔ تحت‌الفظی قناعت می‌کرد.

سکه‌سازان مانند بیشترِ آثارِ ژید کتابی اخلاقی است. ژید مانندِ بعضی از نویسندگانِ معاصرش دربارهٔ اخلاق بحث نمی‌کند اما شخصیت‌‌های داستان را با اصولِ اخلاقیِ روشنی می‌سنجد و دربارهٔ آن‌ها قضاوت می‌کند. اصولی که نه کاملاً مسیحی هستند، نه کاملا لیبرال، شاید چیزی بینِ این دو یا شاید چیزی متفاوت از هر دو باشند.

ژید با اطمینان و بدونِ تظاهر به نسبی‌گرایی از جدیت در تربیتِ کودکان، صداقت و رعایتِ اعتدال طرفداری می‌کند. از سوی دیگر برخلافِ کلیسا، گناهانِ تشریعی (مانند دزدی و خیانت به همسر) را ساده‌تر از گناهانِ اخلاقی مانند خودپسندی و تظاهر به دوستی می‌بخشد. آثارِ آندره ژید تصویرِ روشنی از منازعاتِ فلسفی و اخلاقی را به دست می‌دهد که در آن دوران بحثِ رایجِ جوامعِ اروپایی بوده‌اند.

شناسنامه کتاب
عنوان سکه‌سازان
نویسنده آندره ژید
تصویرگر -
مترجم حسن هنرمندی
ویراستار منصوره موسوی دیزکوهی
ناشر ماهی
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 479 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ اول، پاییز 1386
شمارگان 1100 نسخه در چاپ دوم
قیمت 5900 تومان
شابک 978-964-9971-22-3
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "زیتونِ شور" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6272/feed 0
فردا شکل امروز نیست http://asha.ir/archives/6346 http://asha.ir/archives/6346#comments Tue, 13 Sep 2011 20:17:45 +0000 ایمان مطهری منش http://asha.ir/?p=6346

چیزی دست گرفته بودم و می‌خواندم که حسابی بهم مزه داد؛ داستانی کوتاه از نادر ابراهیمی که شاید خیلی‌ها آن را نخوانده باشند. داستان در کتابی با عنوانِ فردا شکلِ امروز نیست منتشر شده است. اولین چاپِ کتاب به سالِ ۱۳۶۸ بازمی‌گردد. بعد از آن، کتاب چهار بارِ دیگر رنگِ چاپخانه را به خود دیده و دستِ آخر در سال ِ۸۸ به چاپِ پنجم رسیده است. نمی‌دانم بعد از ۸۸ هم بازچاپ شده است یا نه، ولی نسخهٔ جلویِ رویِ من، چاپِ پنجم در سال ۸۸ است.

فردا شکلِ امروز نیست نُه داستان دارد. داستان‌هایی که نادر همه را در دهه‌هایِ پنجاه تا شصتِ شمسی نوشته است. هرکدام از داستان‌ها، همان کلماتِ دل‌نشینِ نادر را با خود دارد؛ کلماتی آغشته به شهدی از احساساتِ قوی.

از متن کتاب
شوخی که نیست. ما را یک هیئتِ شش نفرهٔ اسرائیلی و یک هیئتِ شش نفرهٔ ایرانی، تمام‌شان هم متخصص و روان‌شناس و روان‌کاو و بیماری‌شناس، دست‌چین می‌کردند –آن هم با چه دقت و وسواسی؛ با چه حوصله‌ای. حالا بیاییم بگوییم آن‌ها نمی‌فهمیدند. غلط انتخاب می‌کردند. آدم‌هایِ دل‌نازک و مهربان را عوضی به جایِ آدم‌کشِ حرفه‌ای انتخاب می‌کردند؟ ما مظلوم و محجوب بودیم، نجیب و سر به زیر بودیم؟ نه رفیق، نه… همه‌اش کلک است جونِ شما! ما ساواکی‌ها ممکن است بگوییم راهم‌مان را بد انتخاب کرده بودیم، یا –به قولِ تو- یک مجموعه عواملِ محیطی، امکانِ انتخاب را پیشِ پایِ ما گذاشته بود؛ اما به هر حال، باز هم می‌گویم که کاملاً آگاهانه انتخاب کرده بودیم.

طبیعی است که نویسنده‌ای چون نادر، به رویدادهایِ پیرامونش هنرمندانه واکنش نشان بدهد. فردا شکلِ امروز نیست پر از این واکنش‌ها است. از جملهٔ همین‌ها، داستانِ «گفتگو با یک ساواکیِ الگو» است. نادر در این داستان همچون پیش‌گویی هوشمند رفتار کرده است. شاید در زمانِ انتشارِ این داستان برایِ اولین بار (شهریور ۱۳۵۸، نشریهٔ کتاب جمعه) هیچ‌کس پیش‌گوییِ او را مهم فرض نکرده است، اما امروز بازخوانیِ این داستان، حسی آمیخته از شگفتی و تحسین را در خواننده ایجاد می‌کند.

راوی در آغازِ داستان از قولِ یکی از دوستانش می‌گوید: «من خویشی دارم که ساواکی است. ما بچگی‌مان را تویِ ولایت با هم گذراندیم و بعد راه‌مان از هم جدا شد. با این همه گه‌گاه او را می‌دیدم و هنوز هم می‌بینم. ساواکی بودنش را از من مخفی نکرده است. ما گفتگوهایِ زیادی در این‌باره داشته‌ایم. آدمی‌ست دیدنی. دلت می‌خواهد با او حرف بزنی؟»

این دیالوگ زمینهٔ دیدارِ راوی را با یک ساواکی می‌چیند. ساواکی‌ای که به قولِ دوستِ راوی: «یک الگویِ خوب است. باید ببینی‌اش. عیناً آن‌طور نیست که ما تصور می‌کنیم ساواکی‌ها باید آن‌طور باشند. در عینِ حال، همان‌طور است که اغلبِ ساواکی‌هایِ تحصیل‌کرده یا باسواد آن‌طور هستند.»

نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی

و راوی در پاسخ به این دعوتِ وسوسه‌کننده می‌گوید: «بیاورش به میدان! شاید به دردِ بچه‌هایِ فردایِ این مملکت بخورد.» شاید با من موافق نباشید، اما این جمله به نظرم جملهٔ خودِ نادر است. همان نادری که عمیقاً دوست‌دارِ مردم است و حتی در حاشیهٔ بی‌اهمیتِ سفرش، به راننده می‌گوید: مواظب باش به بچه‌ها نزنی، شاید یکی‌شان ابن سینای فردا باشد!

بالأخره روای و ساواکی روبه‌رویِ هم می‌نشینند و حرف می‌زنند. نادر در تنظیم و نگارشِ دیالوگ‌هایِ ساواکی به دنبالِ تخطئه و کوبیدن و تصویرِ چهرهٔ منحوس از ساواکی‌ها نبوده است. او هوشمندانه به دنبالِ بازنماییِ تاریخ بوده است. البته در این بازنمایی، خود به خود چهرهٔ زشتِ ساواک و ساواکی پیشِ چشمِ مخاطب می‌آید. در بخشی از این دیالوگ‌ها، ساواکی می‌گوید: «یک معلّم شرعیّات هم داشتیم که عادتش بود نوکِ پا نوکِ پا بیاید پشتِ سرِ آدم، و بعد، یک دفعه بخواباند پس گردن آدم. تَرق! که چرا با دگمهٔ شلوارت بازی می‌کنی؟»

پایانِ داستانِ گفتگو با یک ساواکیِ الگو دوباره با همان معلّم شرعیّات تمام می‌شود:

- تو انتظار نداری شاهِ سابق برگردد؟

- مگر مغز خر خورده‌ام؟ اگر می‌خواستند بَرش گردانند، اصلاً چرا می‌بردندش؟ ورق برمی‌گردد، اما شاه برنمی‌گردد.

- چرا ورق برمی‌گردد؟

- مگر شده که برنگردد؟ تاریخ یعنی برگشتنِ ورق و باز هم برگشتنِ ورق. این حرف را یک جوان که ازش بازجویی می‌کردم به من گفت. حافظهٔ بدی ندارم [...]

- به نظرِ تو کِی ورق برمی‌گردد و چطور برمی‌گردد؟

- نمی‌دانم. شاید وقتی که مسلمان‌هایِ حاکم، بیش از حد مردم را زیرِ منگنه بگذارند و نقشِ همان معلّمِ شرعیّاتِ مرا بازی کنند. ترق! چرا با دگمهٔ شلوارت بازی می‌کنی؟ آن وقت، همهٔ مردم، محضِ خنده هم که شده شروع می‌کنند به بازی کردن با دگمه‌هایِ شلوارشان. مجسّم کن! یک ملتِ دگمه‌شلواری. معرکه‌ست. نه؟

فکر می‌کنم نادر نه تنها نابغه بوده است بلکه نخبه هم بوده است. نخبه به همان معنایی که دکتر مهدی محسنیانِ راد معتقد است: نخبه کسی است که بیش از دیگران دلش به حال مردم بسوزد.

 

شناسنامه کتاب
عنوان فردا شکل امروز نیست
نویسنده نادر ابراهیمی
تصویرگر -
مترجم -
ویراستار -
ناشر روزبهان
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 156 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ پنجم - 1388
شمارگان 2000 نسخه
قیمت 2300 تومان
شابک 964-5529-06-9
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "قورمه سبزی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6346/feed 0
نفس بریده http://asha.ir/archives/6132 http://asha.ir/archives/6132#comments Thu, 18 Aug 2011 18:52:19 +0000 مائده ایمانی http://asha.ir/?p=6132

واژه‌هایی مانند «کشتار»، «آوارگی» و «تبعید» تا وقتی همراهِ آمارهای خشک و کاغذی‌اند، همهٔ سیاهی و رنجی را که با خود دارند نشان نمی‌دهند. خواندن یا شنیدنِ این‌که چند هزار نفر در نتیجهٔ انفجار مردند یا چند میلیون نفر در طولِ جنگ آواره شدند، بیش‌ترِ اوقات خشم و ترحمِ عمیقی در ما بیدار نمی‌کند.

برای این‌که چهرهٔ حقیقیِ رنجِ بشری را ببینیم باید آن را در کنارِ زندگیِ بشری قرار بدهیم؛ باید به خاطر بیاوریم که هر تودهٔ چند میلیونیِ رنج‌کشیده مجموعه‌ای از

 از متن کتاب:

نیمه‌شب بود و دنیا در نیمه‌اش. درست در همان لحظه خانواده‌ام سالِ نو را جشن گرفته بودند، شاید هم گیلاس‌های‌شان را به سلامتی و برای زنده‌ماندنِ من به هم می‌زدند. آرزو کردم که آن‌ها در این اولین ساعت‌های سال نو و پیش از رفتن به تخت‌های گرم و نرم‌شان به من فکر کنند. مادربزرگ شب‌ها، حلقهٔ ازدواجش را که برایش تنگ شده بود از انگشتش در می‌آورد و روی پاتختش می‌گذاشت. و من این‌جا در انتظارِ تیرباران ایستاده بودم. ناگهان همگی‌مان را در حالی که در یک جعبهٔ بزرگ ایستاده بودیم مجسم کردم. سقفِ جعبه سیاه رنگ بود و با ستاره‌های نقره‌ایِ براق تزئین شده بود، کفِ آن تا زانو پنبه‌کاری شده بود تا اگر افتادیم جای‌مان نرم باشد. دیوارهای جعبه با بلورهای براقِ زرنگار و شرابه‌های بسیار زیاد آذین بسته شده بود.

■ ■ ■

افراد است که به دنیا آمده‌اند، زندگی را با همهٔ احساساتِ متناقض و اتفاقاتِ گوناگونش تجربه کرده‌اند و ناگهان بارِ رنجی نفس‌گیر بر شانه‌های‌شان گذاشته شده است، عده‌ای جان داده‌اند و عده‌ای با زخم‌هایی التیام‌ناپذیر زنده مانده‌اند.

برای چنین درکی کافی است یکی از افرادِ چنین توده‌ای را بشناسیم یا ساده‌تر از آن فقط بتوانیم او را با برخی از جزئیاتِ زندگی‌‌اش مجسم کنیم؛ با پالتوهای کهنه‌اش، چمدانی که جعبهٔ خالیِ گرامافون است و فنجان‌های کوچکی که مادرش جمع می‌کرده است. این اولین دلیلِ من برای پیشنهادِ نفس‌بریده به شماست. این رمان با تصاویری که دست‌چین می‌کند به واژهٔ «تبعید» معنا می‌دهد؛ معنایی گزنده و سنگین.

سوای گزینشِ تصاویرِ معنادار (کاری که از مستندهای تلویزیونی و گزارش‌های یک صفحه‌ایِ روزنامه‌ها هم برمی‌آید)، نفس‌بریده ویژگیِ متمایزی هم دارد و آن روشِ اختصاصیِ نویسنده در بازسازیِ تصاویر است، روشی که درست مانند فیلترهای فتوشاپ به تصویر بُعد تازه‌ای می‌دهد.

هرتا مولر در تمامِ طولِ داستان راوی را از گلایه، اعتراض و داوری دربارهٔ زندان‌بانان باز می‌دارد و این‌گونه فضایی سرد، ناامید‌کننده و بی‌رحم ایجاد می‌کند که خواننده را در خود فرومی‌برد. نثرِ او با ویژگی‌های شاعرانه‌اش، با تمثیل‌ها، استعاره‌ها

هرتا مولر

هرتا مولر

و جان‌بخشی‌های فراوان، این فضا را مرئی‌تر می‌کند و به خواننده در درکِ اثرِ تبعید و گرسنگی و کارِ اجباری بر روح انسان، کمک می‌کند. این دومین دلیلی است که مرا به معرفی این کتاب وامی‌دارد و گمان می‌کنم دیگران نیز از تجربهٔ نثرِ گیرای آن خوشحال خواهند شد.

با وجودِ تحسینِ آشکارم از نثر و سوژهٔ نفس‌بریده، موافق نیستم همهٔ تصورمان دربارهٔ وقایعِ تاریخی را از رمان‌ها و فیلم‌های داستانی و آثارِ هنری بگیریم. فکر می‌کنم روشن‌ترین تصور آن است که مجموعه‌ای از گزارش‌های تاریخی و شفاهی و آثارِ ادبی آن را ایجاد کرده باشند.

به خاطر نفس‌بریده و به خاطر ذهنیتِ تک‌بعدی‌ای که به من داده است، مشتاقم دربارهٔ زندگیِ مردم در حکومت‌های کمونیستی بیش‌تر مطالعه کنم. نمی‌خواهم به یک متخصصِ تاریخِ شوروی تبدیل شوم، فقط به دنبالِ یک تصورِ شخصی، کم و بیش روشن و تا حدِ امکان همه‌جانبه هستم.

شناسنامه کتاب
عنوان نفس بریده
نویسنده هرتا مولر
تصویرگر -
مترجم مهوش خرمی‌پور
ویراستار لیلا یادگار
ناشر کتابسرای تندیس
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 344 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ دوم، 1389
شمارگان 1500 نسخه
قیمت 7500 تومان
شابک 978-964-8944-64-8
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "کاسنی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

1 دیدگاه برای این نوشته:

  1. خرمی پور:
    2011-Oct-10 مائده‌ی عزیز خوشحالم که کتاب را پسندیدی. موفق باشی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6132/feed 1
عزاداران بیل http://asha.ir/archives/6113 http://asha.ir/archives/6113#comments Sat, 13 Aug 2011 09:55:33 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=6113

عزاداران بیل داستان انزوای قهرمان‌ها است. در فضای روستایی در دل کویر، هشت داستانِ جدا اتفاق می‌افتد، اما رگه‌هایِ تلخِ هر داستان را می‌شود در داستان بعدی هم دید. در همهٔ داستان‌ها عنصرِ ماتم و عزاداری وجود دارد؛ اهالیِ بَیَل یا همیشه سوگوارِ کسی هستند که تازه مرده است یا در قحطی و خشک‌سالی

 از متن کتاب:

دمدمه‌های غروب بود که مشدی جبار وارد بیل شد، بیلی‌ها در میدانچه پشتِ خانهٔ مشدی صفر نشسته بودند دور هم و گپ می‌زدند.

کدخدا تا مشدی جبار را دید گفت: «یاالله مشد جبار. سفر به خیر. تو شهر چه خبر بود؟»

مشدی جبار گفت: «تو شهر خبری نبود. هیچ خبر نبود.»

مشدی بابا گفت: «پا پیاده اومدی؟»

مشدی جبار نشست کنار اسلام و در حالی که کفش‌هایش را در می‌آورد و له له می‌زد، گفت: «از لبِ جاده تا این‌جا، آره.»

اسلام گفت: «کی رسیدی لب جاده؟»

مشدی جبار گفت: «ظهر تازه گذشته بود.»

کدخدا گفت: «پس چرا دیر کردی؟ این همه وقتو تو راه بودی؟»

مشدی جبار گفت: «آره، وسطِ راه به یه چیزِ غریبی برخوردم و معطل شدم.»

پسر مشدی صفر پرسید: «یه چیز غریب؟ چی بود؟»

مشدی جبار گفت: «والله هر چی فکر کردم، چیزی نفهمیدم.»

کدخدا گفت: «نفهمیدی؟ چطوری نفهمیدی؟»

■ ■ ■

گرفتار می‌شوند یا به مریضی‌هایی که گه‌گاه جانِ پیرها و جوان‌ها را می‌گیرد دچار می‌شوند.

عَلَم‌ها و علامت‌ها و شمایل مذهبیِ بیل در هر هشت داستان هستند؛ ننه خانوم و ننه فاطمه آن‌ها را از علم‌خانه می‌آورند و همین‌طور که ذکر و دعا می‌خوانند و توی سر و سینه‌شان می‌زنند دور بیل می‌گردانند.

ساعدی بدون مقدمه‌چینی یک‌راست به سراغ قصه‌اش می‌رود: زنِ کدخدا دارد می‌میرد و کدخدا مجبور است او را با گاری به بهداری ببرد. پسرِ کدخدا که حسابی به مادرش وابسته است حتی وقتی ننه رمضان مرده است، کنارِ مادرش می‌ماند تا او آرام بخوابد. تا آخر یک شب روحِ مادرش با لباس گل‌گلی به دنبالش می‌آید و با هم می‌روند، هیچ‌کس نمی‌داند کجا. و پسرِ کدخدا دیگر به بیل بازنمی‌گردد.

نه از توصیفِ روستا خبری هست، نه از معرفی شخصیت‌هایِ کتاب. زندگیِ روزانهٔ اهالیِ بیل آرام آرام همه‌چیز را درباره‌شان می‌گوید. نثرِ روان و یک‌دست و واقع‌گرای نویسنده فضای خشک و غم‌زدهٔ بیل را جلوی چشمِ خواننده می‌آورد. توصیف‌ها کوتاه و ساده است. دیالوگ‌ها، حتی وقتی دو نفر دارند دربارهٔ سرنوشتِ آدم‌ها تصمیم می‌گیرند در نهایتِ سادگی است:

-         با این چیزها درست نمی‌شه. یه راه بیش‌تر نداره.

-         کدوم راه؟

-         کلک‌شو بکنیم.

-         گناه داره.

-         پس چه‌کارش می‌کنین؟

 داستان‌های بعدی هم هر کدام گوشه‌ای از هویتِ بیل را روشن می‌کند. شخصیت‌های اصلی، هشت‌بار معرفی می‌شوند:

غلامحسین ساعدی

غلامحسین ساعدی

هر بار از زاویه‌ای جدید. آدم‌ها به‌تدریج فرومی‌ریزند و با هر اتفاقِ تازه که برای بیل می‌افتد ضعیف‌تر از قبل می‌شوند:

مشد جبارِ داستانِ اول، همان کسی نیست که در داستانِ هفتم می‌بینیم، و کدخدای مو سفید که هیچ‌کس روی حرفش حرف نمی‌زند در داستانِ آخر پیرمردِ نزاری است که مدام گریه می‌کند و نمی‌تواند جلوی رفتنِ اسلام را بگیرد. و بیل بدون اسلام که مردِ میان‌سال و مجردی است که همه به او تکیه می‌کنند نابود می‌شود.

اسلام قهرمان کتاب است. اما در آخرِ داستان مجبور می‌شود خانه‌اش را گل بگیرد، بیل را رها کند و برود توی شهر ساز بزند. انگار نویسنده از ابتدای کتاب خواسته است انزوایِ تدریجیِ قهرمانِ داستان را نشان بدهد. اسلام برای آن‌که از حیثیتش دفاع کند از بیل می‌رود اما در دنیایی بزرگ‌تر، در شهر، برای او جایی نیست. شهر قهرمان‌های خودش را دارد.

معرفی صوتی و بخشی از متن کتاب را دانلود کنید / بشنوید:

http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/08/azadaraane-bayal.mp3


شناسنامه کتاب
عنوان عزاداران بیل
نویسنده غلامحسین ساعدی
تصویرگر -
مترجم -
ویراستار -
ناشر نگاه
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 208 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ ؟ - 88
شمارگان ؟
قیمت 3500 تومان
شابک 9789643514181
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "کاسنی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6113/feed 0
هر وقت کارم داشتی تلفن کن http://asha.ir/archives/6026 http://asha.ir/archives/6026#comments Wed, 03 Aug 2011 14:12:06 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=6026

پیشنهاد آخر هفته | ریحانه همدانی: در قفسهٔ داستان‌های آمریکایی دنبالِ کتاب‌های ریموند کارور می‌گشتم، آقای کتابدار شروع کرد به درددل کردن. کلی شاکی بود؛ از کتاب‌هایی که گمشده بود، از کسانی که فرهنگِ استفاده از کتابخانه مخصوصاً کتابخانهٔ قفسه باز را ندارند. یکی از کتاب‌هایش را انتخاب کردم: هر وقت کارم داشتی تلفن کن. همان‌طور که از کارور انتظار داشتم، مطالعهٔ این کتابِ ۲۷۲ صفحه‌ای برایم دل‌چسب بود.

کارور در ابتدای این مجموعه داستان و در قالبِ یک مصاحبهٔ صمیمی با عنوانِ «دنیای بی‌قرار» از تجربه‌های تلخ و شیرینِ‌ داستان‌نویسی و زندگی‌اش می‌گوید،

 از متن کتاب:

موقعِ خداحافظی به طرفِ من آمد. همدیگر را نگه داشتیم. گفت: «بابتِ دیشب ممنونم. آن اسب‌ها، حرف‌هامان. همه چیز. کمک می‌کند. فراموش نمی‌کنیم.»

گریه افتاد.

گفتم: «برایم نامه بنویس، خوب؟ فکر نمی‌کردم این اتفاق برای‌مان بیفتد. آن همه سال. هیچ‌وقت حتی یک لحظه هم فکر نمی‌کردم این اتفاق بیفتد. فکر نمی‌کردم برای ما اتفاق بیفتد.»

گفت: «می‌نویسم. نامه‌های مفصل. مفصل‌ترین نامه‌ای که دیده‌ای. مفصل‌تر از آن نامه‌های دورانِ دبیرستان.»

گفتم: «منتظرشان می‌مانم.»

■ ■ ■

همین‌طور از نویسنده‌ها، نوشته‌ها و افکاری که از آن‌ها چیزهای زیادی آموخته است.  توصیه می‌کنم تجربیاتِ نابِ این استادِ داستانِ کوتاه را از دست ندهید.

سپس خود را در داستان‌هایش غرق کنید. توصیف‌ها به قدری ساده و ماهرانه است که به راحتی فضای داستان را تصور می‌کنید، با آن همراه می‌شوید و در متنِ داستان قرار می‌گیرید. وی معتقد است وقتی اشیا را واردِ صحنهٔ داستان می‌کند، نباید خنثی و بی‌اثر از آن‌ها بگذرد. نه این‌که حیاتِ مستقل داشته باشند، ولی باید حضورشان به نحوی احساس شود.

داستان‌ها همگی یک برشِ ساده و کوتاه از زندگی است. با قهرمان‌هایی که به توصیهٔ چخوف از بین انسان‌های خارق‌العاده انتخاب‌شان نکرده است.

ابهام و پایانِ بازِ همهٔ داستان‌ها به شما اجازه می‌دهد که  بعد از هر داستان، مدتی در همان فضایِ ترسیمیِ کارور درنگ کنید، طبق سلیقه و خواستِ خود آن را ادامه دهید و پایان‌بندی کنید. این یکی از لذت‌بخش‌ترین اوقاتِ خوانشِ داستان‌های کوتاهِ این کتاب است.

ریموند کارور

ریموند کارور

هفده داستانِ فوق‌العاده از این کتاب خواندم تا به داستانی که اسمِ کتاب را یدک می‌کشید، رسیدم. فکر می‌کردم حتماً باید از میانِ تمامِ داستان‌ها، این یکی خیلی منحصر به فرد باشد و واقعاً هم بود. آن‌قدر طعمش شیرین بود که دوست نداشتم کوتاه باشد.

مدت‌ها در ذهن، شخصیت‌هایش را پرورش ‌دادم، با زندگی‌شان همراه شدم و سعی کردم از زندگیِ آن‌ها تجربه کسب کنم. با این‌که هیچ وقت حیوانات را نوازش نکرده بودم و همیشه از این کار وحشت داشتم، با لذتی وصف ناشدنی به همراهِ نانسی، یالِ اسب‌ها را نوازش ‌کردم. نمی‌دانم موقعِ خوانشِ این داستان، شما هم آن را داستانِ منحصر به فردِ کتاب خواهید یافت یا داستان دیگری را.

همگی می‌دانیم، بدون یک ترجمهٔ خوب و روان از ادبیاتِ سایر ملل، هرگز حسِ واقعیِ نویسنده و اثر به خواننده منتقل نخواهد شد. البته در این کتاب ترجمهٔ توانای آقای اسدالله امرایی حق مطلب را به خوبی بیان کرده است.

شناسنامه کتاب
عنوان هر وقت کارم داشتی تلفن کن
نویسنده ریموند کارور
تصویرگر -
مترجم اسدالله امرایی
ویراستار -
ناشر نقش و نگار
گروه مخاطبان بزرگسالان
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 272 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ دوم: 82
شمارگان 1200 نسخه
قیمت 2000 تومان
شابک 964-6235-56-5
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "زیتونِ شور" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/6026/feed 0
رگتایم http://asha.ir/archives/5553 http://asha.ir/archives/5553#comments Mon, 11 Jul 2011 14:35:53 +0000 میهمان http://asha.ir/?p=5553

یکی از شیوه‌هایی که کتاب‌خوان‌ها برای خریدنِ کتاب‌ دارند این است که رویِ جلدِ کتاب را نگاه کنند و اسمِ نویسندهٔ موردِ علاقه‌شان را ببینند. اما در مورد نویسنده‌های غیرفارسی‌زبان راهِ مطمئن‌تر نگاه کردن به اسمِ مترجم است. دیدنِ نامِ نجف دریابندری رویِ جلدِ کتاب کافی است شک و تردید را کنار بگذارید، کیفِ‌ پول‌تان را در بیاورید و کتاب را بخرید.

چند روز پیش برای بارِ دوم «رگتایم» را خواندم؛ از آن رمان‌هایی است که دست از سرِ آدم بر نمی‌دارد. صفحهٔ آخر که تمام شد کتاب را بستم و همین‌که داشتم

بخشی از متنِ کتاب:

فروید که پنجاه و سه سال داشت در آن لحظه به این نتیجه رسید که حوصله‌اش از امریکا سر رفته است. با شاگردانش سوار کشتی شد و برگشت. چنان که باید به غذای امریکا و نبودنِ مستراحِ عمومی عادت نکرده بود. عقیده داشت که در این سفر هم معده‌اش خراب شده است و هم مثانه‌اش. تمامِ مردمِ امریکا به نظرش هول و دستپاچه و بی‌ادب آمده بودند. خریدِ یک‌جایِ هنر و معماریِ اروپا، بدونِ در نظر گرفتنِ دوره و کشور، به نظرش مبتذل و نفرت‌آور بود. در اختلاطِ فقرِ عظیم و ثروتِ عظیمِ امریکا، به‌هم‌ریختگیِ تمدنِ رو به زوالِ اروپا را می‌دید. در کتابخانهٔ دنج و آرامِ خودش در شهرِ وین نشسته بود و خوشحال بود که برگشته است. به ارنست جونز گفت: امریکا اشتباه است، اشتباه بزرگی است

■ ■ ■

به داستانش فکر می‌کردم، انگار بارِ اولی بود که می‌خواندمش. جاذبهٔ رمان‌های دکتروف شاید برای این است که وقتی می‌نویسد نمی‌خواهد به کسی چیزی یاد بدهد، رمان‌هایش کتابِ اخلاق یا حکمت نیست. خوب می‌داند که نویسنده فقط باید قصه بگوید. دکتروف آن‌قدر خوب قصه‌اش را تعریف می‌کند که آدم حوصله‌اش سر نمی‌رود.

انتشاراتِ مدرن لایبرری، رگتایم را یکی از بهترین رمان‌های قرن بیستم می‌داند. دکتروف برای این رمان جایزهٔ ملیِ کتابِ

ای. ال. دکتروف
ای. ال. دکتروف

آمریکا را دریافت کرد.

رگتایم مجموعِ چند داستانِ به هم تنیده است. شخصیت‌های کتاب دو گونه‌اند: دستهٔ اول آدم‌های واقعی‌ و تاریخی‌اند. مثل پیرپون مرگان سرمایه‌دارِ بزرگِ آمریکایی، هنری فورد مؤسسِ کمپانیِ خودروسازیِ فورد، هری هودینی شعبده‌بازِ معروف، اما گلدمن آنارشیست و سخن‌ورِ پرشور، زیگموند فروید و آدم‌های معروفِ دیگر.

گروه دوم شخصیت‌های خیالی‌اند که بارِ اصلیِ قصهٔ رگتایم را به دوش می‌کشند؛ سه خانواده که زندگی‌شان بر اثرِ اتفاقاتی که در جامعهٔ آمریکا می‌افتد دگرگون می‌شود. همهٔ این آدم‌ها سه عنصر هستند که بدنهٔ اصلیِ جامعه‌ٔ آمریکا را تشکیل می‌دهند: آمریکایی‌ها، مهاجران و سیاه‌پوستان.

به قولِ نجفِ دریابندری در مقدمهٔ کتاب، رگتایم چندبار آغاز می‌شود و چند بار به پایان می‌رسد. شخصیت‌های کتاب هر کدام داستانِ جداگانه‌ای دارند و دکتروف در کتابِ کم‌حجمش همه را تمام و کمال برای ما تعریف می‌کند. دستِ آخر سرگذشتِ همهٔ آدم‌های رگتایم با نخی نامرئی به هم متصل می‌شود.

رگتایم به معنای نوعی موسیقی است که ریتمِ تند و پرضربانی دارد. نثرِ فاخرِ دکتروف هم نوعی رگتایم است؛ جملات

نجف دریابندری

نجف دریابندری

کتاب کوتاه و موجز‌ است و روحِ پرهیاهوی آمریکا را در اوایلِ قرن بیستم نشان می‌دهد. انگار اصلِ داستان چند صد صفحه بوده و نویسنده آن را در ۲۷۰ صفحه خلاصه کرده است.

سطر به سطرِ رگتایم را باید با طمأنینه خواند. شاید بار دوم یا سومی که این کتاب را خواندید متوجهِ هنرنماییِ دکتروف شوید: رگتایم در واقع چهرهٔ ملتهبِ آمریکا را در دههٔ شصتِ میلادی نشان می‌دهد. برای همین این رمان را رمانی تاریخی می‌دانند. پیشنهاد می‌کنم مقدمهٔ عالیِ نجف دریابندری را بعد از تمام کردنِ رمان بخوانید.

معرفی صوتیِ این کتاب و بخشی از متن آن را دانلود کنید / بشنوید:

http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/07/ragtime.mp3

شناسنامه کتاب
عنوان رگتایم
نویسنده ای. ال. دکتروف
تصویرگر -
مترجم نجف دریابندری
ویراستار -
ناشر انتشارات خوارزمی
گروه مخاطبان بزرگسالان
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 280 صفحهٔ رقعی
نوبت چاپ سوم - 85
شمارگان
قیمت
شابک 964-4870-073-5
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "زیتونِ شور" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی

ارسال سریع نظر

]]>
http://asha.ir/archives/5553/feed 0