۱٫ تبلیغات برای کتاب، تا اندازهای لازم و مفید است و بیش از آن، به ضرر است تا به منفعت؛ خصوصاً آنکه تبلیغات برای کتاب فرق دارد با تبلیغات برای مایع دستشویی.
۲٫ امسال وارد نمایشگاه کتاب که شدم، چشمم خورد به بنر بزرگی از کتاب «دا» که در آن عکسهایی از تهمینه میلانی و نیکی کریمی و داریوش مهرجویی و… به همراه جملاتی در تعریف و تمجید از کتاب نوشته شده بود. نشریاتی پخش میشد که در آن، گفتههای بعضی از مسؤولین درباره کتاب چاپ شده بود. البته بعضیهاشان مطالبی را عنوان کرده بودند که یا اصلا مرتبط با کتاب نبود یا برخلاف موضوع کتاب بود. (رک و پوست کنده اصلا کتاب را نخوانده بودند)
۳٫ سال گذشته بین دوستانم پیچید تیمی که در سوره کار پخش و تبلیغات کتاب میکردند بنا به دلایلی استعفای دسته جمعی دادهاند.
■■■
سردبیر: انتشار این نوشته در «خانه کتاب اشا» لزوماً به معنای تأئید تمام نظرات نویسندهٔ یادداشت نیست. اما کتمان نمیکنم که شخصاً با برخی از نکات آمده در این یادداشت نه تنها موافقم، بلکه دربارهشان تکمله و تعریضهایی دارم.
این یادداشت، بیانکنندهٰٔ حرفهای خوبی دربارهٔ شیوهٔ جدید تبلیغات در انتشارات سوره مهر است. انتشاراتی که با چشمپوشی از مسؤولانش و دولتی بودنش، به خاطر برخی کتابهایش، محبوب بسیاری از ما است. اگرچه این یادداشت حرفهای خوبی برای گفتن دارد و ادعاهایی مطرح میکند که بعضاً قابل تأمل و حتا مستلزم پاسخگویی و نقد است.
این یادداشت اگر توانسته باشد در مخاطبان ایجاد سؤال کند و بپرسد: «چرا خاطرات عزتشاهی بدون سفارش و توصیهٔ فلان بازیگرِ خوشگلِ سینما به چاپهای متعدد میرسد؟» به زعم این قلم، موفق بوده است…
حتا اگر بتواند بپرسد: «مخاطب دا کی است؟ مخاطب دا همان مخاطب فلان بازیگر است؟ دا همان هدفی را دارد که آن بازیگر؟» برای من کافیست…
قبلاً وقتی «خاطرات عزت شاهی» را میخواندم، «احمد احمد» را ورق میزدم، اگر تبلیغاتی میشد یا مطلبی نگاشته میشد که مرا به خواندن کتاب علاقهمند میکرد، در واقع ایجاد نوعی احساس نیاز به موضوع کتاب میکرد. آنوقت تصور میکردم این کتاب میتواند برنامهای برای رسیدن به هدفی باشد.
«سفر به گرای ۲۷۰ درجه» را به خاطر نگاه جدید و واقعگرایانهاش به جنگ میپسندیدم، اگر خاطرات «حدیدچی» یا «زیتون سرخ» را میخواندم به دلیل شخصیت قدرتمند و مبارز کسانی بود که دربارهشان حرف میزد. زنان هریک از این آثار، جایی مردانه با دشمن میجنگید، و جای دیگر -با خوی و رفتاری زنانه- مبارزهای با زندگی داشت.
نگاه به کتاب به عنوان یک کالای صرف و تبلیغ برای آن از این زاویه، کتاب را در حد یک کالای معمولی و مصرفی تنزل میدهد.
خرید کتاب به خاطر توصیه -جملات تبلیغاتی- فلان بازیگر و هنرمند یا ورزشکار، تبلیغات فراوان نشریات زنجیرهای و نقل گفتهٔ فلان شاعر یا نویسنده که «از فلان کتاب لذت بردم» فقط میزان فروش را بالا میبرد.
اینها را مقایسه کنید با این جمله دوست گمنام من در بارهٔ جنگ پا برهنه: «اگر میخواهی منظور امام از جنگ پابرهنهها و جنگ فقر و غنا را بدانی، کتاب جنگ پابرهنه را بخوان.»
به وجود آوردن احساس نیاز در مخاطب برای مطالعه یا خوانش یک موضوع خاص، یک روی سکه است و فروختن کتاب به ضرب بزکهای تبلیغاتی روی دیگر سکه!
اگر «دا» یا دیگر کتابهای شعر و داستان و خاطرهٔ انتشارات سوره مهر مانند کتابهای گذشته مثل «گردان کمیل»، «من او» و… به واسطهٔ مردم و به خاطر علاقهمندیشان -به سبب بکر بودن اثر و ارزشمند بودن موضوعاش- چهره به چهره و نفر به نفر تبلیغ میشد و مخاطب مییافت، عالی بود اما؛ از کتاب خریدن به زور تبلیغات فلان بازیگر و بعضی نویسندگان که فقط نان به هم قرض میدهند نباید انتظار نتیجهٔ مطلوب داشت. درواقع با این کار کتاب به نوعی مد یا وسیلهای برای پز دادن تبدیل میشود.
■■■
قصدم توهین به کتاب «دا» یا کتابهای دیگر سوره نیست، اما مطمئنم اگر یک کتاب دربارهٔ فوائد پفک نمکی هم به تیم جدید تبلیغات سوره بدهید در عرض چند ماه چاپهای متعددی از آن را به فروش میرسانند!








آشخانه
همخانه
یا حق
سلام
خب اوّل اینکه: جانا سخن از زبان ما میگویی.
بعد هم: یه کم مستندتر حرف زده میشد، این شبهه بهوجود نمیاومد که شخص نویسنده با غرضورزی داره به کار تیم جدید سوره مهر نگاه میکنه. همین.
موفق باشید
یا علی مدد