- كارت آويزهای كتاب در مترو
- ایتالیاییها روی ماه خداوند را میبوسند
- یادی از آذريزدی و قيصر امينپور
- ایران در نمايشگاه كتاب ابوظبی
- انیمیشن آذریزدی در راه است
- ابوترابي در پاسياد پسر خاك
- نرگس، روایت خاطرات رحیم مخدومی
- تجليل از مقام ادبی حميد سبزواری
- یادِ آقای سیبیلو
- شاعر سال معلوم شد
- جشن صدمین چاپ کتاب دا
- انشا کودکانه با موضوع اشتاینبک
- جلد دوم دايرةالمعارف انقلاب اسلامی رسید
- مهجوریت داستان انقلاب اسلامی
- وقتی ابن سینا در دانشگاههای امریکا تدریس میکند
- بربرها هم رباعیات خیام را میخوانند
- اسکورسیزی به دنبال یک کتاب کودک
- تركههای درخت آلبالو، حکایت روزهای انقلاب
- برنده جايزه بوكر 2006 در ایران
- بازار تبادل کتاب با حضور شما گرم میشود!
رصدخانه
در شش ایستگاه مترو از تازههای کتاب با خبر شوید.
همراه با مصطفی مستور
در نمايشگاه تخصصی كتاب كودك و نوجوان
10 تا 16 اسفند
روی میز نقد
با یاد روزهای انقلاب
نوشته عباس حسیننژاد درباره منوچهر احترامی
برنده جایزه کتاب سال در بخش شعر، ضیاءالدین ترابی است
در بيستوسومين نمايشگاه بينالمللی كتاب تهران
به مناسبت سالگرد تولد جان اشتاینبک نویسنده آمریکایی
در نمایشگاه کتاب، ويژه نوجوانان و جوانان
در بیان خسروباباخانی
"شفا" ویژه دانشجویان گروه فلسفه!
رباعیات خیام به زبان امازیغی ترجمه شد.
اقتباس سینمایی از کتاب تصویری «اختراع هوگو کابرت»
نوشته اکبر خلیلی
«ميراث گمشدگي» نوشته كيران دسای، نويسنده معاصر هندی
در فرهنگسرای خانواده


هر انقلابی، دریایی از موج است. انقلاب میآید برای تغییر و تحولِ همهجانبه. وقتی که انقلاب، پسوندهای بزرگ بزرگ را هم یدک بکشد، انتظار دیدن امواج بلندش و لمس تغییراتِ عظیمش، بیش از پیش میشود. انقلاب اسلامی ایران در حالی وارد سیویکمین سال عمرش میشود که هنوز خیلی چیزها مثل سابق است.
■ این جا همان جا است
این میدانِ آزادی است. این بنای بلندِ توی چشم هم، برجِ آزادی است. همان برجِِ بنا شده به فرمانِ شهبانوی سابق و همسرِ شاه خائنِ فعلی. بعضی میگویند کپیِ کودکانهای است از برج ایفلِ فرانسه. گرچه عناوین تغییر کردهاند، اما این بنا، تقریباً همانشکلیست که بوده. بعد از انقلاب هم، تا پیش از بنای برج میلاد، نمادِ جمهوری اسلامی ایران بود… بگذریم.
از راننده تاکسیها و چایفروشهای کنار خیابان و مکانیکیها میگذریم. از شلوغی BRT هم. از دود و دم خیابانِ آزادی هم. راهمان را ادامه میدهیم تا برسیم به لباسفروشیها. این طرفها یک پاساژ پرآوازه هست. اولین بار که تویش سرک کشیدم، فکری شدم: مگر این همه ناشر و کتابفروش و نویسنده، از کسادی بازار کتاب گله نمیکنند؟ پس کی کرایهٔ سنگینِ این اتاقها و مغازههای داخل پاساژ را میدهد؟ بوی سیگار همه جا را گرفته… قفسهٔ سینهام درد میگیرد. برویم بیرون!
اینجا که میبینی، میدان انقلاب است. قبلترها، نام دیگری داشت. به مقتضای انقلاب، نامش شد: «انقلاب». از اینجا به بعد، راستهٔ کتابفروشها و سیدیفروشها است. اگر اهل ورقبازی باشی، اینجا گیرت میآید. حتی چیزهای دیگر هم.
آن طرف خیابان، مغازهٔ دونبشِ بزرگی هست به اسم: «چشمانداز انقلاب». اگر پیِ نمادهای سرخپوستی و عاج فیل و مجسمهٔ اهوارامزدا(؟) هستی، این جا خوبش را دارند. البته شاید کمی گرانفروش باشد.
بیا این طرف! ببین. این جا پر از کتابفروشی است: نو و دستِ دوم. این آقایان که میبینی، کتابفروشانند گردِ تو:
- ایرج میرزا؟
- صادق هدایت؟
- چی میخوای؟
- فردا برات میآرم.
اینها از قیافههای غلطانداز خوششان نمیآید. کنجکاوانه بروی دنبالشان، تحویلت نمیگیرند! امتحان کن. حالا چرا؟…
برویم جلوتر. اگر فیلمباز باشی، اینجا چیزهای مَشتی گیرت میآید. کتاب دست دوم و ممنوع هم. هم افستش هست، هم چاپ تازهاش!
■ سیسال که چیزی نیست
سیسال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است. روزنامهنگاران و مسئولان کشور، تلاش میکنند با رسمالخطِ عجیب و نامأنوسِ «سیامین» کنار بیایند. البته کمکمک عادی میشود.
سیسال از انقلاب گذشته است. برج آزادی برپاست. گفتهاند و میگویند که احتمال ریزشش بسیار است. دارند برای میدان انقلاب، نماد میسازند. خط مترو هم کشیده میشود تا خودِ انقلاب. چندوقتِ دیگر، مردم راحت میآیند انقلاب، راحتتر برمیگردند. آخر اینجا خیابان پرعبوری است.
بعدِ گذشت سیسال از عمر انقلاب اسلامی ایران، هنوز یک رمان یا داستانِ مثالزدنی و شهره، دربارهٔ آن منتشر نشده است. سیاستهای فرهنگی حکومت جمهوری اسلامی در طول این سه دهه، همواره بر «سلب» و «بازداشتن» اصرار داشته و کمتر به تولید و ایجاد و ابداع پرداخته است. اینگونه است که پس از این همه سال، نه یک رمانِ خواندنی دربارهٔ انقلاب داریم، نه یک اثرِ تاریخیِ برآمده از دل و زبانِ مردم.
گرچه از فروپاشی نظامِ کمونیستیِ شوروی سالها میگذرد، اما هنوز که هنوز است همهٔ دنیا آثارِ نویسندگانِ متعهد به آرمانهای کمونیست را میخوانند، دوباره میخوانند و خواندشان را به دیگران هم توصیه میکنند. کمونیست سالها پیش محو شد، اما آثار ادبی و هنریاش همچنان برجا است. این در حالیست که پس از سیسال از انقلابِ اسلامیِ ایران، متولدین دهههای ۶۰ و ۷۰ و ۸۰، از جنگ هشتساله و روزهای پرالتهاب و تاریخیِ انقلاب چیزی نمیدانند، جز سرود و آهنگ و تصاویر جنازههای خونی و پاره پاره…
حالا وقتش رسیده تا آقایانی که سیسال ناقدِ نویسندههای پیش از انقلاب بودند و امروز هم ناقدِ ادبیات کودک قبل از انقلابند، برای سرهایی که مثلِ علامت سوال است، دستاوردهای سیسالهشان را رو کنند. زیاد زحمتشان نمیدهیم، نشانی بدهند، میرویم خودمان از نزدیکترین کتابفروشی میخریم…
هنوز، اگر سری به کتابفروشیهای این خیابان میزنم، پی «فونتامارا» یا «جان شیفته» بدون سانسورم. کتابهای تازه را از هرجایی میتوان خرید. نشد، نشانی میدهم، برایم پیک میکنند. نشد، سرسال میروم نمایشگاه کتاب تهران، با تخفیف میخرم. نشد، اصلاً مهم نیست. من که پی کتاب دانشگاهی نیستم.
بعدِ سیسال، دوستانِ انقلابی و متعهدمان، میخواهند به ضرب و زورِ جایزهٔ چند صد سکهای، تاریخ و رمانِ انقلاب را مکتوب کنند. اما هنوز که هنوز است، من طالبِ کتابهای «چاپِ مسکو»ام. وقتی میبینمشان، ذوقمرگ میشوم. کاغذِ اعلا، بویِ دوستداشتنی، غلطهای انگشتشمار، چاپِ اصولی، انگاری همین حالا چاپ شده! من با قدیمیها بیشتر حال میکنم!
از شمارِ این قدیمیها، چند وقتِ پیش، «میهمانِ دهکده» مارک تواین را خواندم. با ترجمهٔ آقامان نجف دریابندری. چه کاغذی داشت! ناشرش مؤسسهٔ کتابهای جیبی امیرکبیر بود. همان که مصادرهاش کردند. اینروزها چاپ جدیدش هم آمده. یکی خریدم برای کتابخانهام.
دوستانمان دارند با رسمالخطِ «سیامین» کلنجار میروند، بلکه نهادینه شود. اما من تازگیها چاپِ جدیدِ «نان و شراب» را میخوانم. خوشمزه است!
■ دوست را کس به یک بدی نفروخت (فروخت!)
چنانکه دانم و دانی، سیسال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است. این عنوان چقدر طولانی است. این سالها هم. اما:
- حقیقتِ خنده-گریهداری است که پس از این همه، یک رمانِ درست و درمان دربارهٔ انقلاب نداریم.
- حقیقتِ خنده-گریهداری است که پس از این همه، یک تاریخِ شفاهیِ درست و درمان، دربارهٔ حوادث انقلاب نداریم. آنچه نوشته شده، بیشتر نقلِ فتوحات و قصوراتِ حضرات اعلی مقام است. آنچه مکتوب است، شرحِ شکنجههای دوستانِ وزیر و وکیل و رئیس است. مردم که مهم نبودند اساساً!
- حقیقتِ خنده-گریهداری است که پس از این همه، تازه نهادها و وزارتخانههای فرهنگیِ جمهوری اسلامی ایران، یاد ثبت وقایع افتادهاند.
- حقیقتِ خنده-گریهداری است که پس از این همه، یک رمانِ درست و درمان دربارهٔ بنیادگذار انقلاب اسلامی ایران -امام خمینی رضوانالله تعالی علیه- نوشته نشده است. تنها، یک مرد قلمش را صرفِ این کار کرد، که تمام نشد. که اگر ناتمام هم نمیماند، دوستانِ انقلابی ما، آنقدر توی سرش میزدند که نام و نشانی ازش نمانَد.
- حقیقتِ خنده-گریهداری است که پس از این همه، باز باید سرود «بوی گل سوسن و یاسمن» و «ایران ایران» را توی گوش بچههای دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ کنیم.
- حقیقت خندهداریست که نویسندگان انقلابی ما، پس از انقلاب رو به مدیریت و ریاست آوردند و از نوشتن ماندند؛ به جای خلق اثر، مدام لنگِ صادق هدایت را گرفتند و فیتیلهپیچش کردند؛ حالا گله میکنند که چرا اثر خواندنی دربارهٔ انقلاب نداریم. (ظاهراً کسی ناراضی نیست. کتابِ هدایت خوب فروش میرود. دوستان ما هم مدیریتشان را میکنند. گاهی هم مقالهٔ بلند مینویسند، جهت هدایت خلقالله!)
این حقیقت است. حقیقت این است که شوروی محو شد، اما آثار مکتوبِ تاریخی و ادبیاش، همچنان در همه جای دنیا مخاطب دارد. پس، آفرین بر نویسندگان کمونیست.
لینک مطلب | | بازدید: 1411 بار |



