- سهراب لنگ کاغذ است!
- آثار جدید آیتالله جوادی آملی
- فال خون زیر ذرهبین نقد
- رونمایی از چاپ صدم کتاب دا
- توزيع رايگان دا دروغ است!
- برادر احمدعزیزی شاکی است
- فراخوان چهارمین جایزه قیصر امینپور
- مرتضي سرهنگي: اساس ادبيات پايداري اميد است
- افروغ با خواندن دا تغییر عقیده داد!
- شعر برگزیده داریم اما داستان نه!
- مقبره آذریزدی چهطور باشد بهتر است؟!
- وقتي همه خوابيم، میآید
- نامزدهاي جايزه رمان اول آمازون معرفي شدند
- کاسبی جدید سارا پالین
- 100 خاطره از زنان خرمشهر
- چارده روايت از سرداران شهيد لشكر 27
- برگزیدگان جایزه ادبی مهرگان اعلام شد
- مصلا از امروز منتظر کتابها شد
- باران در راه است
- 3 اثر ايرانی در فهرست كتب منتخب دفتر بينالمللی كتاب
رصدخانه
برای چاپ آثار سهراب سپهری کاغذ نداریم!
«روابط بینالملل در اسلام» و جلد ششم کتاب «ادب فنای مقربان» منتشرشد.
در فرهنگسرای پايداری
به گزارش برنا
عامل فروش دا توزيع رايگان آن نیست.
گلهمندی از بیتوجهی مسئولان!
قابل توجه شاعران جوان!
و دا نیز این چنین است!
امروز اعتقاد دارد تيراژ كتاب معرف كيفيت اثر است.
در جایزه کتاب فصل
اعلام فراخوان سراسری طراحی مقبره مهدی آذريزدی
نوشته بهرام بيضايي
سيزدهمين كتاب از مجموعه "روزگاران" در آستانه چاپ سوم
به قلم گلعلي بابايي و حسن شكري
آغاز تخصیص غرفهها
تازهترين مجموعه داستان جهانگیرخسروشاهی


«بانوی گل به گونه انداخته، با لهجهٔ شیرینش گفت: باید تخیل کنیم که در مه راه میرویم».
یک شروع محکم، یک داستان کامل، گره، باز شدن گره، یک پایان منطقی و کامل. توی صفحهٔ اول کتاب و فهرست فیپایش که نگاه میکنی به جای موضوع نوشته: «نثر ادبی». هیچ چیز از یک رمان خوب کم ندارد. اما نمیدانم چرا کمتر کسی نادر ابراهیمی را داستاننویس و کتابهایش را جزء کتابهای داستان و رمان محسوب میکند.
چند دلیل بیشتر ممکن نیست باشد؛ یا به خاطر این است که نه روشنفکرها قبولش دارند و نه سنتیها و نه مذهبیها، که چراییاش بماند، یا به خاطر سبک داستانهایش است که معمولاً ریشه در واقعیت دارند و سر در خیال و یا شاید هم بهخاطر تعریف خاصِ خودِ نادر از رمان و داستان بلند است. همه فن حریف بودن نادر هم لابد بیتأثیر نبوده. نویسندهای که هم مینوشت، هم میسرود، هم مینواخت و هم شرح میداد.
قرار نیست اینجا از نویسنده حرف بزنیم. مجال هم نیست، وگرنه از نادر ابراهیمی و قلم روان و سبک شیوایش بیشتر میگفتم. اما باید کتاب را معرفی کرد!
زمانی در کتابخوانی موفقی، که کتابِ مناسب حالت را انتخاب کنی. هر کتابی زمانی دارد برای خوانده شدن و با تو بودن. یک عاشقانهٔ آرام زمانی ندارد جز وقتی میخواهی عاشق باشی یا عاشق هستی. همین! پس اگر وقتش شده باقیاش را بخوان.
«عسل، بیاَدا، سر سفرهام نشست
و من، بیهوا، دلبستهاش شدم.»
اگرچه کتاب با اینجملهها شروع نمیشود اما اینها شروع یک اتفاق هستند. اتفاقی که نویسنده واقعهاش مینامد؛ زندگی و یا شاید عشق یک مرد گیلک به زنی از تبارِ آذریهای اردبیل. عسل و معلم ادبیاتی که هرگز احساس نمیکنی ندانستن اسمش چیزی از داستان کم میکند.
یک عاشقانهٔ آرام سه فصل دارد: «پیش از آن واقعهٔ بزرگ»، «در قلب آن واقعه» و «آنسوی واقعه». واقعهای که شاید برای دیگری باشد، یا برای وطن، یا حتا برای خدا. اما عاشقانه و آرام.
شاید خیلی از اوجها و اتفاقها آنقدر رویایی و قشنگ باشند که دور از دسترس به نظر بیایند، اما ترکیب همین اتفاقات رؤیایی با زندگی روزانه و شرح حال مبازرهٔ یک معلم ادبیات در کنار بانوی آذریاش، داستانی ملموس و قابل درک را برایت آغاز میکند. داستانی از جسن خودمان؛
ایرانی
|
شنــــاسنامهٔ کتـاب |
|
|
عنوان کتاب: |
یک عاشقانهٔ آرام |
|
ناشر: |
|
|
گروه مخاطبان: |
همهٔ روحهای لطیفِ عاشق |
|
نویسنده: |
نادر ابراهیمی ۱۳۱۵ – ۱۳۸۶ |
|
شمارهگان: |
- |
|
نوبت چاپ: |
یازدهم / ۸۷ |
|
تعداد صفحات: |
۲۴۰ رقعی |
|
قیمت: |
۲۸۰۰ تومان |
|
شابک: |
۶ – ۱۶ – ۵۵۲۹ – ۹۶۴ |



