>
  ● توجه!


دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸
میهمان 

عزت الله مطهری معروف به عزت شاهی، یکی از مبارزان سیاسی دههٔ چهل است که پس از وقایع ۱۵ خرداد به جدیت وارد مبارزه می‌شود. در این مسیر با افراد و گروه‌های سیاسی زیادی آشنا و بعضاً با آن‌ها همکاری تشکیلاتی می‌کند. کتاب «خاطرات عزت شاهی» در برگیرندهٔ زندگینامه و خاطرات او در طول سال‌ها مبارزه است.
محسن کاظمی در مقدمهٔ این کتاب این‌گونه به معرفی او می‌پردازد:
«عزت‌شاهی از شمار مبارزانی است که توانست در جریان رویارویی قهرآمیز با رژیم شاه، از زیر ضربات مهلک ساواک و شکنجه‌های روحی و جسمی دوران بازجویی و زندان جان نه چندان سالم (اما زنده) به در برد و خود را به پیروزی انقلاب برساند. در واقع عزت در این کتاب با بیان خاطراتش بی هیچ واهمه و تعارفی، بسیاری از جریان‌ها و شخصیت‌های مطرح سیاسی تاریخ معاصر را به چالش ‌کشیده است. خاطرات و تحلیل‌های او به دور از هر پسند این و آنی و بی‌ ملاحظه نسبت به منافع و مضارهای شخصی و شخصیتی و جناحی و حزبی و فقط به زعم او برای ایفای وظیفه درقبال تاریخ بیان شده است»

در ادامه، گفتگویی کوتاهی با وی می‌خوانیم:

چطور شد که پس از این همه سال تصمیم گرفتید که خاطرات سی سال قبل خودتان مکتوب شود؟
راستش را بخواهید تصمیم نداشتم چیزی بنویسم. به هر حال اگر کاری هم کرده‌ایم برای خدا بوده و ممکن است زیاد فروشی باشد، اما داستان بازگو کردن خاطراتم به اوایل انقلاب باز می‌گردد که صدا و سیما در سال ۵۸ می‌خواست سریالی برای آقای طالقانی و مرحوم شریعتی بسازد. برای این منظور آن‌ها به سراغم آمدند تا خاطرات من را از این دو نفر بپرسند. من هم دیدم که زمینه برای بازگو کردن خاطرات زندان فراهم است قبول کردم که این کار انجام شود و آن‌ها در آن زمان چهل ساعت مصاحبه از من گرفتند و رفتند که رفتند! بعدها فهمیدیم که مدیریت وقت صدا و سیما به دلیل هزینهٔ سنگین این سریال، کار را رها کرده و عطایش را به لقایش بخشیده! من هم دیگر پیگیری نکردم تا سال ۷۵-۷۴ که وقتی دیدم که خاطرات بعضی از آقایان با حقیقت نمی‌خواند و اطلاعات نسل جوان هم در این موضوع کم است، تصمیم گرفتم خاطراتم مکتوب شود.
خودتان دست به کار شدید؟
در حقیقت اصرار بچه‌های سوره بود که کار نگارش خاطرات را دنبال کنم. اما چون بخش زیادی از این خاطرات از ذهن من رفته بود گفتم که به فیلم‌های آن سال که صدا و سیما گرفته بود رجوع کنید.
و آن خاطرات پیاده شد؟
به این سادگی‌ها نبود. اصلاً آن فیلم‌ها گم شده بود و کسی هم از محل آن‌ها خبر نداشت! به هر زحمتی بود آن خبرنگار را (آقای پورمنصوری) که بازنشسته شده بود پیدا کردیم و آدرس فیلم‌ها را از او پرسیدیم و آن فیلم‌ها را در آرشیو شبکه دوم پیدا کردیم ولی نتوانستیم از آن‌ها استفاده کنیم و به یکی از دوستان دادیم تا به کاست تبدیل کند. بلافاصله هم کاست‌ها را به سوره رساندیم.

کار را خودتان به محسن کاظمی دادید؟
خیر! در ابتدا قرار بود که شخص دیگری روی آن کار کند اما به دلایلی آن شخص نتوانست ادامه دهد و کار به آقای کاظمی سپرده شد.
از آن زمان چند سال کار طول کشید؟
حدود ۴-۳  سال به طول کشید و آقای کاظمی زحمت زیادی متحمل شد. فقط سعی کردم که آن داستان اصلی دربیاید. تاریخ دقیق آن حوادث را آقای کاظمی و دوستان دیگر بعدها پیدا کردند. البته قرار بود این کار توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شود اما احساس کردم آن تاثیرگذاری لازم روی جوانان را نداشته باشد و به چشم یک کتاب حکومتی به آن نگاه شود برای این هم بهتر دیدم که سوره مهر کار را چاپ کند.
نگفتید که چرا در طول این سالها سکوت کردید و خاطراتی نگفتید؟
سکوت نکردم. من تا سال ۶۳ برای سخنرانی جاهای زیادی می‌رفتم و این خاطرات را می‌گفتم تا این که با استقرار انقلاب دیگر نیازی به این کار ندیدم. فقط مکتوب کردن این خاطرات خیلی طول کشید.
فکر می کنید، اگر این اثر در همان اوایل انقلاب چاپ می شد اثربخشی بیشتری داشت یا الان؟
الان بهتر شد. احساس می‌کنم آن زمان کشش زیادی برای این حرف‌ها نداشت. مردم تازه انقلاب کرده بودند و جنگ هم شروع شده بود و همه در تکاپو بودند و ممکن بود زیاد توجهی به آن نشود. ولی حالا که سرشان خلوت شده، رویکرد همه به سوی خاطره‌نگاری و ثبت خاطرات افتاده و از طرفی جوانان امروز هم به دنبال این هستند.
واکنشی هم علیه این کتاب شد؟
قبل از این که این کتاب زیر چاپ برود به آقای کاظمی گفتم بروید نظرات آقایانی که اسم آنان برده شده بپرسید اگر واکنش آنان منفی بود و این حقایق را نپذیرفتند، من هم واقعیات بیشتری را از آن‌ها خواهم گفت. واکنش آدم‌ها هم متفاوت بود. بعضی‌شان اصلاً فکر نمی‌کردند که من این خاطرات را چاپ کنم. اصلاً چیزهایی در این کتاب هست که به نفع برخی از آقایان نیست و من هم غیر از این برخورد، انتظاری نداشتم. آقایان نظرشان این است که بیان این خاطرات، جوانان را علیه‌شان می شوراند و می‌گویند باید مصلحت اندیشی کرد.
من معتقدم یا باید راست گفت یا این که اصلاً چیزی نگفت. چرا که در غیر این صورت موجب انحراف نسل آینده خواهد شد.

منبع: سایت سوره مهر

بیش‌تر بخوانید:

- گزیده‌ای از کتاب خاطرات عزت‌شاهی

- مصاحبه خانه کتاب اشا با «عبدالله شهبازی» دربارهٔ تاریخ‌نگاری انقلاب

- انقلاب بدون تاریخ / نقدی بر تاریخ‌نگاری انقلاب / نوشتهٔ بهرام بابایی

 

کلمات کلیدی: ،
|
| بازدید: 113 بار | ارسال به گوگل بوکمارک | ارسال به دلشیز | Balatarin | Friendfeed | Greader | Facebook
  ● طاق‌چه
رمان کلاسیک بخوانیم
بی درد و خونریزی!
آتش‌بازی در نمایشگاه کتاب
اندکی بعد از اتمام برگزاری بیست و دومین نمایشگاه کتاب تهران در ...
خودگویی و خود خندی
نه باید چندان دچار توهم توطئه بود که همچون معاون ...
تغییر ممیزی کتاب، در حواس‌پرتی رسانه‌ها
در این میان، فشارِ رئیس‌جمهور از بالا و صاحب‌نفوذانِ نزدیک، اما خارج ...