عادت تازهای پیدا کردهام در این یک، دو ساله؛ در هر کتاب داستانی که به دست میگیرم، میگردم پی ِ آدمی که شبیه خودم باشد و میکوشم با نگاه کردن به او، خودم را داوری کنم. فقط باید تجربه کنید تا بدانید همچه کاری چه قدر میتواند دردناک باشد.
آدمهای داستانها عموما خاص و کمیاب هستند؛ آدمهایی با شرایط و خصوصیات ویژه. با این حال اگر به قدر کافی سمج باشید، همیشه و در هر داستانی میتوانید کسی را پیدا کنید که «فقط کمی» یا «کم و بیش» یا حتا «به قدر کافی» شبیهتان باشد. چند وقت پیش کتابی خواندم که یکی از آدمهایش، «درست و حسابی» شبیه من بود: «عقل و احساس»
بخشی از متن کتاب:
…الینور به شدت ویلوبی را سرزنش کرد و نگذاشت او به این صحبت ادامه بدهد.
ویلوبی گفت: «بسیار خب. باز هم خداحافظ. حالا باید بروم و مدام از چیزی بترسم.»
«منظورتان چیست؟»
«ازدواج خواهرتان.»
«خیلی اشتباه میکنید. هر اتفاقی که بیفتد، بیشتر از این از دستش نخواهید داد.»
«ولی یک نفر دیگر به دستش خواهد آورد. اگر آن یک نفر همان کسی باشد که من اصلا تحملش را ندارم،…ولی دیگر اینجا نمیایستم تا خدای نکرده از همین حسننظر و محبتتان هم محروم بشوم. چون ممکن است بگویم که من نمیتوانم چیزی را ببخشم که بیش از هر چیزی قلبم را جریحهدار میکند. خداحافظ،…خدانگهدارتان!»
این کلمات را گفت و به سرعت از اتاق بیرون دوید.■■■
«عقل و احساس»، سرگذشت دو خواهر است که در شرایط مشابه، رفتارهای گوناگونی دارند. چه طور رفتارهایی؟! واقعا لازم است بگویم؟ اسم کتاب به قدر کافی گویا نیست؟ نویسنده میخواهد با نشان دادن تفاوتهای این دو خواهر، تفاوت زندگیها و سرانجامهایشان، به خواننده پند بدهد. اما نه با صراحت رنجانندهٔ نویسندگان پیش از خودش. این پندگویی چنان با لحن شوخ و سرزندهٔ نویسنده آمیخته شده که تقریبا به چشم نمیآید. خود من، فقط وقتی به فصل آخر رسیدم متوجه شدم که چه قدر دوست دارم شبیه یکی از آدمهای قصه باشم؛ همان کسی که خانم نویسنده برتر میداندش و میستایدش.
«عقل و احساس» ، اولین رمان جین آستین است و درست مثل بقیهٔ رمانها او، بیش از هر چیزی، درونیات انسانها را توصیف میکند. اما باز هم نه با آن شیوهٔ پیشگومآبانهٔ نویسندگان پیش از خودش؛ نه با عباراتی مثل «الینور فکر کرد»، «ماریان حس کرد» و «مارگرت متوجه شد». دوشیزه آستین، همهٔ اینها را کم کم و غیرمستقیم، از لابهلای رفتارها و گفتارهای آدمها داستان بیرون میکشد و پیش روی خواننده میگذارد؛ طوری که انگار خودش آفرینندهٔ این آدمها و احساسات و اندیشههایشان نبوده بلکه فقط آنها را کشف کردهاست. گاهی، همین طور که دارید گام به گام کشفهای او را پی میگیرید، به یکی از دور و بریهای خودتان برمیخورید یا حتا به خودتان؛ اتفاقی که برای من افتاد.
نباید انتظار داشتهباشید رک و راست اسم شخصیتی را که فکر میکنم شبیه من است برایتان بگویم. هر طور که فکرش را بکنید انتظار نادرستی است. شاید من اشتباه کردهباشم و شباهتی که در خودم و آن دخترخانم دیدهام فقط زاییدهٔ تصوراتم باشد. اگر هم این طور نباشد، دانستنش چیزی را برای شما تغییر نمیدهد. به جای این طور کنجکاویها بهتر است کتاب را به دست بگیرید و دنبال خودتان بگردید. این کتاب، با همهٔ آن آدمهای جورواجورش، یکی از آنجاهایی است که هرکسی میتواند دنبال خودش بگردد.
|
مشخصات کتاب |
|
|
عنوان: |
عقل و احساس |
|
نویسنده: |
جین آستین |
|
مترجم: |
رضا رضایی |
|
ناشر: |
نشری نی |
|
گروه مخاطبان: |
علاقهمندان به رمان |
|
جنسیت مخاطبان: |
فرقی ندارد |
|
نوبت چاپ: |
۱۳۷۸، چهارم |
|
شمارگان: |
۳۳۰۰ نسخه |
|
قیمت: |
۶۸۰۰ |
|
شابک: |
۹-۸۱۹-۳۱۲-۹۶۴ |








آشخانه
همخانه